|
اتحادكارگري
بولتن
كميته پيگيري ايجادتشكلهاي آزاد كارگري
شماره
1 آبان 1385
فهرست
______________________________________________________
عنوان
صفحه
ü
سخني با خوانندگان
1
ü
چه بايد کرد
4
ü
اصلاحيه قانون کار ارمغان فوق سودبراي سرمايه داران است
7
ü
سرمايه داري را بهتر
بشناسيم
26
ü
آيا جنبش خود به خودي طبقه کارگر ضد سرمايه داري است
33
ü
ارزيابي مبارزات كارگران شركت واحد ودستاوردهاي آن
40
ü
بررسي شرايط عمومي محيط
کار
51
ü
ادبيات
......................................................................................................
ü
مديري داريم
53
ü
داستان
55
ü
شعر
61
ü
پاسخگو چه کسي است
64
ü
روز جهاني کودک
68
ü
نامه جان فرانسواکوربه
77
ü
اتحاديه بين الملي در حمايت از کارگران
در ايران 76
ü
شعر بیکار
پشت جلد
کليه مقالات نظرات شخصي نويسندگان است .
|
اعتراض كارگري
خبرنامه كميته پيگيري ايجادتشكلهاي آزاد كارگري به
صورت مستمر منتشر مي شود.
در تكثير و توزيع آن مارا ياري دهيد.
|
سخني با خوانندگان
موقعيت طبقه کارگردر دهه هاي اخير پيوسته روبه وخامت گذاشته
است. سرمايه داري با سود جستن از بي تشکلي کارگران واز برکت
تعدد تشکل هاي سرمايه داران طبقه کارگر را در فرودستي کامل
قرارداده است.سرمايه داران فرادست از چنان موهبتي برخوردارند
که لجام گسيخته هر روز بر فرودستي طبقه کارگرمي افزايند وعرصه
را بر کارگران تنگ تر مي کنند. سرمايه داران با بهره گيري از
ابزارهائي از قبيل تشکل هاي طبقاتي خود, مانند احزاب ضد کارگري
, اتحاديه کارفرمايان وتشکل هاي تحميلي مانند خانه کارگر,
انجمن ها وشوراهاي اسلامي کار, راديو تلويزيون , روزنامه,
نشريات , اينترنت , ماهواره وغيره هر روز برتعرض خود عليه
منافع کارگران مي افزايند . نظام سرمايه داري همچنين با تدوين
قوانيني ضد کارگري , استخدام هاي رسمي را لغو و قراردادهاي
موقت و سفيد امضاء را جايگزين آن نموده است , ساعات کار را
عملاً به 12 ساعت افزايش داده است. ناامني شغلي وآينده بي
ثباهت براي کارگران وخانواده هايشان رهاوردي ننگين است که
سرمايه داري به ارمغان آورده است.
بيمه و تأمين اجتماعي نيم بند کارگران , امکانات هر چند ناچيز
بهداشتي ودرماني يکي بعد از ديگري پس گرفته مي شود, آموزش و
پرورش و آموزش عالي که قراربود با استفاده از ماليات هاي کسر
شده از دسترنج کارگران , رايگان باشد با خصوصي سازي آنها به
مؤسساتي پول ساز و سوداگر تبديل شده اند .
به تعويق انداختن پرداخت دستمزد ماهانه کارگران به يک عرف رايج
تبديل شده است. بيکار سازي ها برارتش ذخيره کار(بيکاران) مي
افزايد که اين خود اهرمي براي کاهش دستمزد هاست.
نظام سرمايه داري مي کوشد با اين فجايعي که در جامعه به بار
آورده است. با استفاده از ابزارهاي تبليغاتي فوق به کارگران
القاء نمايد که اين وضعيت وخامت بار, ابدي و جاودانه است,
ورهائي از اين چنبره نکبت بار ميسر نيست. اما طبقه کارگر در
چند سال اخير با افزايش اعتراضات و مبارزات خود عليه شرايط
دهشت بار و تحميل شده نشان داد که تن به وضعيت موجود نمي دهد.
افزايش اعتراضات پراکنده در سال هاي اخير از يکسو مشروعيت تشکل
هاي تحميلي کارگري را از اذهان کارگران زدود. از سوي ديگر
ضرورت ايجادتشکل هاي آزاد وسراسري کارگري را دردستور روز جنبش
کارگري قرار داد. دراين راستا عده اي از فعالين کارگري دورهم
جمع شدند ودر ابتدا براي اعتراض به اعزام نمايندگان غير کارگري
به سازمان بين المللي کار(ILO)و
لغو قراردادهاي موقت طومار تهيه کردند. بنابه ضرورت هاي بيان
شده « کميته پيگيري ايجاد تشکل هاي آزاد کارگري » را بنيان
نهادند و اولين بيانيه « کميته پيگيري » را خطاب به وزارت کارو
سازمان بين المللي کار صادر کردند. « کميته پيگيري ... » درصدد
ايجاد آن گونه تشکل هاي کارگري است که مستقل از کارفرما ودولت
باشد. ما معتقديم که جنبش خود به خودي طبقه کارگر زماني مي
تواند به نفي کار مزدي بيانجامد که مجهز به عنصر آگاهي باشد.
همچنين « کميته پيگيري ... » خود را بديل احزاب نمي داند وتنها
در قلمرو جنبش کارگري فعاليت مي کند . حال « کميته پيگيري ...
» هرچند بسيار آرام ولي پيوسته د رمسير تشکل يابي کارگران
فعاليت مي کند و تلاش و کوشش دارد درامر ايجاد سازمان يابي
کارگران گامي مثبت بردارد.
درشرايط کنوني , کارگران از هرگونه امکانات تبليغي محروم بوده
ونشرياتي که بتوانند ازحقوق کارگران دفاع کنند امروزه به تعداد
انگشتان يک دست هم نمي رسد. ما وظيفه خود مي دانيم با انتشار
بولتن اتحاد کارگري , ازمنافع طبقه کارگر دفاع کنيم, و در جهت
حل مشکلات بسياري که گريبان کارگران را گرفته , گامي کوچک
برداريم. هرچند در مقايسه با هجمه تبليغاتي سرمايه داران ,
بردآن ناچيز است.
اين بولتن متعلق به تک تک شما کارگران مي باشد. از شما مي
خواهيم هرگونه گزارش از فعاليت هاي خود , اعتراضات و مشکلات
خود را برايمان بفرستيد. همچنين مقالات, داستان وشعر , براي
اين بولتن بفرستيد که از دريافت آن خوشحال شده و اقدام به چاپ
آن خواهيم کرد.اين بولتن صداي شما و متعلق به همه کارگران است.
صندوق پستي ما دردسترس شماست کافي است مطالب خود را به صندوق
پستي 1487-13445 ارسال کنيد.
«هيئت
تحريره کميته پي گيري ايجاد تشکل هاي آزاد کارگري»
بازگشت
به فهرست
صندوق پستي :
1487 – 13445
آدرس
سايت اينترنتي :
www.komiteyepeygiry.com
آدرس
پست الکترونيکي :
azaditashakol@yahoo.com
|
اعتراض كارگري
خبرنامه كميته پيگيري ايجادتشكلهاي آزاد كارگري به
صورت مستمر منتشر مي شود.
در تكثير و توزيع آن مارا ياري دهيد.
|
چه بايد کرد
فقر و بيکاري ، اعتياد و فحشاء فلاکت و هزار مصيبت در جامعه
سرمايه داري گريبان ما کارگران را گرفته، کمتر روزي است در
روزنامه ها خبر از بيکار شدن تعدادي از ما ، يا نگرفتن ماه ها
حقوق ما کارگران درج نشده باشد . در جامعه اي زندگي مي کنيم
که هيچگونه اميدي به آينده شغلي مان نداريم و هر لحظه که
کارفرما اراده کند ما را بيکار کرده و ما مجبوريم به خيل عظيم
بيکاران بپيونديم . جامعه ايکه در آن شکاف عميق بين فقر و
ثروت، روز به روز بيشتر شده و ما کارگران مدام فقيرتر مي شويم
. در جامعه اي زندگي مي کنيم که سرمايه داران براي خود ،
تشکلهاي مختلف داشته و پشت سر خود قوانين متعددي براي حفظ
منافعشان دارند هر روز که مي گذرد قوانين جديدي به نفع خود وضع
کرده و ما کارگران را هر چه بيشتر به فلاکت دچار مي کنند .
ما کارگران براي گذران زندگي و سير کردن شکم زن و بچه خود تنها
دارائيمان نيروي کارمان است. نيروي بازوانمان ، که مانند هر
کالاي ديگر بايد آنرا بفروشيم. هر چند هميشه ، قيمت اين کالا
که نيروي کارمان است . سرمايه داران چنان پرداختند که فقط
بتوانيم با آن زنده بمانيم تا فردا دوباره برايشان کار کنيم .
بي حقوقي اجتماعي هم از يکطرف ، هميشه گريبان ما کارگران را
گرفته ، هر زمان مجبور شديم ، براي دريافت حقوق اوليه خود که
کمترين حقوق هر انساني است ، اعتراض کنيم . مقابلش ضرب و شتم
ديديم ، زندان و بيکاري ... بيکاري که مثل بختک ، سايه به سر
تک تک ما انداخته ، و ترس از آن ما را مجبور به هر کاري کرده
است . چرا که پشت سر ما شکمهاي خالي و سفره هاي بدون نان
خانواده است.
تا کي بايد شب و روز به قول معروف سگ دو بزنيم . چند شيفت کار
کنيم. و زير فشار طاقت
فرساي کار ،خورد و خمير شويم. زماني که بچه ها در خوابند به
خانه برگرديم و هشتمان گروي نه مان باشد.
چه بايد کرد؟ چگونه مي توان جامعه اي فارغ از اين مصائب ،
جامعه اي که در آن حرمت انسان حفظ شود و ديگر بچه هاي ما
کارگران مجبور نباشند براي کمک خرجي به خانواده ، با اين سنين
پايين ، درکارگاه ها و معادن کار کنند . هميشه رويا و
آرزوهايشان کوچکترين امکانات باشد. چرا که در خانواده کارگري
به دنيا آمده و نمي توانند مانند هم سن هاي خود به بازي و
تفريخ مشغول باشند . جامعه اي که در آن انسانها مجبور نباشند
براي حل مشکلات زندگي شان به فروش اعضاي بدن تن دهند.
چه بايد کرد؟ آيا کسي يا کساني مي آيند و ما را از اين فلاکت
نجات مي دهند؟
ما کارگران در اين دنياي بي رحم سرمايه داري ياد گرفته ايم اگر
خودمان کاري نکنيم کسي دلش به حال و روز ما نمي سوزد. ما در
تجربه ديده ايم ، که از همان پيدايش نظام سرمايه داري همه جا
کارگران با مبارزه متحد و متشکل خود توانسته اند براي احقاق
حقوق خود تلاش کنند، و موفق شوند . ما چاره اي جز متشکل شدن و
متحد شدن نداريم. در جامعه سرمايه داري هيچ قانوني هيچ ناجي به
داد ما کارگران نمي رسد. روز به روز زير بار فشار زندگي کرده
هايمان خم مي شود . ما چاره اي جز متشکل شدن در تشکل هاي مستقل
از کارفرما و دولت و هر نهاد وابسته به دولت نداريم . چرا که
در تمام اين سالها به عينه ديده ايم اگر مستقل نباشيم اگر متحد
و يک پارچه براي حقوق حقه خود مبارزه نکنيم، فلاکت و مصائب
گوناگون روز به روز بيشتر گريبان کارگران را خواهد گرفت. ما
کارگران در سال 57 تجربه کرديم و ديديم که کارگران صنايع بزرگ
مانند نفت گاز ، پتروشيمي و مس و فولاد ، کارخانه جات نساجي و
ساير صنايع با تشکيل شوراهاي خود و با اتحاد عمل چگونه قدرتمند
در عرصه جامعه ظاهر شده ا
ند. ما کارگران به خوبي مي دانيم، که قدرت اجتماعي ما کارگران
در تعداد ، تشکل و اتحاد ماست. ما بايد تلاش کنيم هر چه بيشتر
در تشکل هاي مستقل متشکل شويم و با جذب کارگران غير متشکل به
صفوف خود و با آشنا شدن به حقوق خود هر چه متحدتر براي خواسته
هاي خود مبارزه کنيم . در اين سالها بنا به شرايط ما کارگران
از داشتن تشکل هاي اجتماعي محروم بوده ايم. از سويي رقابتهاي
ناسالم، بين ما کارگران هميشه مانع اتحاد ما بوده است. بايد
تلاش کنيم در تشکل هاي مستقل متشکل شويم و با اتحاد عمل خود در
پي ايجاد تشکل هاي اجتماعي کارگران گام برداريم .
امر ما کارگران يکي است براي رسيدن به آن متشکل و متحد شويم.
مهدي
اسکندري
بازگشت
به فهرست
|
اعتراض كارگري
خبرنامه كميته پيگيري ايجادتشكلهاي آزاد كارگري به
صورت مستمر منتشر مي شود.
در تكثير و توزيع آن مارا ياري دهيد.
|
متن کامل پيش
نويس اصلاحيه قانون کار
پيش نويس اصلاحيه قانون کار به منظور کار،کارشناسي و رفع نواقص
و کاستي هاي آن به تمامي دستگاههاي زير ربط مجموعه هاي کارگري
، کارفرمايي و کارشناسان ارائه شد تا پس از رفع نواقص و تصويب
نهايي به اجرا گذاشته شود . در متن کامل پيش نويس اصلاحيه
قانون کار آمده است ، به ماده 7 قانون 2- تبصره 3 به شرح زير
اضافه مي گردد . تبصره 3 : قراردادهاي با بيش از 30 روز بايد
بصورت کتبي و در فرم مخصوص که توسط وزارت کار و امور اجتماعي
در چارچوب قوانين و مقررات تهيه و در اختيار طرفين قرار مي
گيرد باشد . تبصره 4 : کارفرمايان موظفند به کارگران با
قرارداد موقت به نسبت مدت کارکرد مزاياي قانوني پايان کار به
مآخذ هر سال يک ماه آخرين مزد پرداخت نمايند . بنابر اين گزارش
بند ز به شرح زير به ماده 21 قانون کار اضافه مي شود : ز :
کاهش توليد و تغييرات ساختاري که در اثر شرايط اقتصادي ،
اجتماعي و سياسي و لزوم تغييرات گسترده در فناوري با تآئيد
هيئتي مرکب از استاندارو رأساي سازمانهاي کار و آموزش فني و
حرفه اي و صنايع و معادن استان و يک نفر نماينده کارگران واحد
و کارفرما و يا نماينده کارفرماي واحد مربوطه ماده 27 و تبصره
هاي آن به شرح زير تغيير مي يابد : هر گاه کارگر در انجام
وظايف قصور ورزد و يا آئين نامه هاي انضباطي کارگاهها را نقص
نمايد کارفرما مي تواند پس از ابلاغ حداقل دو بار تذکر کتبي و
فاصله ميان آنها کمتر از 15 روز نباشد با جايگزين نمودن کارگر
جديد و پرداخت مطالبات و حقوق معوقه و همچنين پرداخت سنوات به
نسبت هر سال سابقه معادل به يک ماه آخرين حقوق يک کارگر تحت
نظارت واحد کار و امور اجتماعي محل نسبت به فسخ قرارداد اقدام
نمايد کارگر اخراجي ظرف يک هفته مي تواند به مراجع مذکور در
فصل حل اختلاف شکايت نمايد و مراجع مذکور موظفند خارج از نوبت
به شکايت رسيدگي نموده در صورتي که کارگر مقصر تشخيص داده نشود
هيئت حل اختلاف مي تواند با توجه به مدت کار و ميزان مزد و سن
و عائله کارگر و ساير شرايط و اوضاع و احوال اضافه بر وجوه
مذکور در فوق مبلغي که از جمع مزد دو ساله کارگر تجاوز نکند به
عنوان خصارت تعيين نمايند کارفرما مخير به پرداخت اين خصارت به
نسبت دو سوم به کارگر و يک سوم به صندوق بيمه بيکاري و يا
بازگردانيدن کارگر به کار خواهد بود. راي هيئت مذکور قطعي و
لازم الاجرا مي باشد. اين گزارش حاکي از: تبصره 1 ماده 27
قانون خذف و تبصره 2 ماده 27 قانون به عنوان تبصره 1 عيناً
منظور مي گردد. در پيش نويس اصلاحيه قانون کار آمده است :
عبارت زير به آخر جمله تبصره ماده 30 قانون اضافه مي گردد
وزارت کار و امور اجتماعي موظف است اساسنامه صندوق فوق که
وابسته به وزارت کار و امور اجتماعي مي باشد و همچنين آيين
نامه ميزان دريافت حق بيمه بيکار و ميزان مشارکت دولت در اين
خصوص و شرايط مدت و نحوه پرداخت حق بيمه بيکاري به کارگران
موقت و دائم و نيروي کاري که بيشتر از يک سال است با داشتن
کارت مهارت شغلي بيکاري مي باشند را ظرف سه ماه تهيه و به
تصويب هيئت وزيران برساند بند 3 و 4 به شرح زير به ماده 41
اضافه مي گردد . 3- حداقل مزد کارگران در قرارداد با مدت موقت
حداقل 10% از حداقل مزد تعيين شده توسط شوراي عالي کار بيشتر
خواهد بود و همچنين کارفرمايان موکلفند سنوات خدمت و مزاياي
پايان کار کارگر در قراردادهاي موقت را بصورت ماهانه به حساب
پس از اندار که به نام کارگر در يکي از شرکتها و يا صندوقهاي
بيمه و يا بانکها و يا موسسات اعتباري که از طرف وزارت کار و
امور اجتماعي مجوز لازم اخذ نموده اند واريزنمايند 4- مزد
کارآموزان مشمول بند ب ماده 112 اين قانون 30% کمتر ازحداقل
مزد تعيين شده توسط شوراي عالي کار مي باشد . دولت موظف است
بخشي از مزد و حقوق بيمه حوادث را همه ساله در بودجه سنواتي
منظور و توسط وزارت کار و امور اجتماعي پرداخت نمايد عبارت ( و
از 18 سال تمام بيشتر نباشد ) از انتهاي متن بند ب ماده 112
قانون حذف مي گردد ماده 119 الحاقي مکرر به شرح زير به ماده
119 و تبصره هاي آن اضافه مي گردد ماده 119 مکرر : به منظور
تنظيم بازار کار و تعادل بخشيدن آن و ايجاد اشتغال فراگير در
همه بخشهاي اقتصادي و ايجاد زير ساختها و تجهيزات و برنامه
هاي لازم و آموزش و توسعه کسب و کار و کار آفريني و صدور
مجوزهاي لازم در امور کاريابي ،کارآفريني و اشتغال و اعزام
نيروي کار به خارج از کشور و جلوگيري از اشتغال غير مجار اتباع
خارجي در ايران و نظارت و هماهنگي و انسجام در سياستها و اجراي
برنامه ها و ايجاد بانک اطلاعات بازار کار سازماني به نام
سازمان اشتغال کار آفريني وابسته به وزارت کار امور اجتماعي
تشکيل مي گردد .
اساسنامه سازمان فوق توسط وزارت کار . امور اجتماعي تهيه و ظرف
سه ماه به تصويب هيئت وزيران خواهد رسيد اين پيش نويس تصريح
کرد : تبصره 4 ماده 131 قانون حذف مي گردد . متن زير به عنوان
تبصره ماده 191 قانون اضافه مي شود . تبصره : تغيير درتعريف
کارگاههاي کوچک مشمول حکم ماده فوق از لحاظ تعداد کارگران و يا
ميزان سرمايه گذاري و گردش مالي سالانه با توجه به شرايط
اقتصادي و اجتماعي با پيش نهاد شوراي عالي کار و تصويب وزير
کار و امور اجتماعي انجام خواهد شد ( خبر گزاري فارس )
بازگشت
به فهرست
|
اعتراض كارگري
خبرنامه كميته پيگيري ايجادتشكلهاي آزاد كارگري به
صورت مستمر منتشر مي شود.
در تكثير و توزيع آن مارا ياري دهيد.
|
اصلاحيه قانون کار
« ارمغان فوق سود براي سرمايه داران است »
تقريباً پس از سال 1370 اصطلاح تعديل نيرو, در سخنرانيهاي
مسئولين وبدنبال آن وزارت خانه ها, سازمانهاي تصميم گيرنده ,
پديدار شد.
از آن پس اين واژه در برنامه هاي مديران کارخانه ها ,تکرار
گرديد. واين واژه سرآغاز بيکار سازي وسيع کارگران شد .
اين واژه خلق الساعه به ذهن آقايان خطور نکرد بدنبال بحران
اقتصادي که در سالهاي قبل از انقلاب شروع شده بود. وبه موجب
آن اعتراضات کارگران در عرصه انقلاب به اوج خود رسيد . درعرصه
انقلاب, به اوج خود رسيد.
در دوره انقلابي سالهاي 1356 الي 1360 , که توازن قوا تا حدودي
به نفع کارگران بودو اگر ادامه مي يافت ارکان جامعه سرمايه
داري به خطر مي افتاد . اما از سال 60 به بعد اين عملکرد ها
متوقف گرديد.
از آن تاريخ به بعد, پس گيري , دستاوردهاي دوران انقلابي از
کارگران يکي پس از ديگري شروع شد. قبل از هر کاري , شوراي
واقعي که بدون دخالت کارفرمايان و دولت در کارخانجات وديگر
سازمانها پاگرفته بود. برچيده شد ونمايندگان واقعي کارگران از
کار اخراج گرديدند.
سرمايه داري راه حل تخفيف بحران هاي اقتصادي و سياسي خود را
ناگزير به پس زدن نيروهاي انقلابي و نماينده واقعي کارگران و
مردم مي ديد.
بالا بردن سود از طريق فشار کاري برکارگران , امري ست که
درتئوري حاکميت سرمايه داري از ابتداي پيدايش اين نظام عملاً
,اثبات شده است. افزايش بهره کشي از کارگران ,ابتداء با کاهش
نيروي کار در عرصه توليد ، شروع مي شود.
از سوي ديگر پرداخت دستمزد کمتر درازاي ميزان توليد روزانه ,
که موجب سود بيشتر براي سرمايه داري است، دنبال مي شود .
بحران اقتصادي سرمايه داري با پايين رفتن نرخ سود سرمايه آغاز
مي شود .
موجب بروز, آن در جامعه که تورم , گراني, بيکاري , کاهش قدرت
خريد مردم نمود هاي آن است و بحران را مردم به عينه با تمام
وجود لمس و احساس مي کنند. اينجا, گره گاه امنيت و تداوم وجود
سرمايه داري است که به خطر مي افتد. نارضايتي عمومي و اعتراضات
,بروز ابتدايي آن است.اين وضعيت براي دولت سرمايه داري و
سرمايه داران نه تنها خوش آيند نيست بلکه تهديدي جدي برعليه
نظام سرمايه داري است .
پس دولت سرمايه بايد دست به کار شود . براي تخفيف بحران و
افزايش نرخ سود قوانين جديدي را در جهت تشديد استثمار کاگران
تدوين کند .
پس سود سرمايه به هر طريق بايد افزايش يافته و تضمين گردد . که
اصطلاح تعديل نيرو اسم رمز سرمايه داران براي بيکار سازي و
حمله به سطح معيشت طبقه کارگر است .
پس با کارگر کمتر , همان ميزان توليد روزانه بايد انجام پذيرد.
مثلاً درصنعت خودرو سازي اگر توليد يک خودرو تا ديروز با 20
کارگر انجام مي شد. از امروز بايد با نيروي کار10 نفر کارگر
انجام پذيرد.
دست يابي سرمايه داران به سود بيشتر در اين امر خلاصه مي شود .
بنابراين تعديل نيرو بخوان بيکارسازي کارگران در دستور کار
سياست سرمايه داران قرار گرفت . باز خريدهاي از انفرادي يا
جمعي کارگران درهمه جا رايج شد. و اين امر را قبل از هر جا در
صنعت خودرو سازي شاهد بوديم. کارخانه ايران خودرو قبل از سال
1370 گرفتار اين وضعيت شد سپس کارخانه خاور,
زامياد,........................ .
برآيند اين کاهش نيرو, خالي از مخاطراتي براي دولت و سرمايه
داران نبود. اعتراضات کارگري بدنبال « تعديل نيرو» پاسخ
کارگران بود.
بازخريدهايي که سعي مي شد, در وحله اول با رضايت کارگران انجام
پذيرد وبا شگردهاي خاص کارفرمايان در کارخانه ها پيش مي رفت.
دريک جا با کم کردن مواد اوليه وبيکاري هاي موضعي براي نشان
دادن , اينکه , « ممکن است اوضاع کارخانه بدتر شود» . و يا
عقب انداختن پرداخت دستمزدها ، شيوه هايي بود که هر کارفرمايي
فراخور فضاي کارخانه , امر کاهش نيروي کار را دنبال مي کرد.
اعتراضات وسيع کارگران , عرصه اي بود که دولت اگر با نيروي
انتظامي نمي توانست به آن پاسخ دهد. دستگاه عريض و طويل خود را
در جهت قانونمند کردن بيکارسازي ها و يورش به سطح معيشت
کارگران به کار گرفت .
تغييردر قانون کار نيز به نوبه خود در اين پروسه , براي
بالابردن درصد سود بيشتر کارفرمايان که از ابتداء نيز توسط
خودشان تنظيم و تدوين شده بود، را در پيش گرفت.
خارج کردن کارگاههاي کمتر از 5 نفر و سپس ده نفر از شمول قانون
کار سرآغاز تغيير قانون کار بود.
سالهاست که زمزمه اصلاح قانون کار دغدغه سياست گذاران سرمايه
داري شده است .واينک چند ماهي است که موج جديد تغيير قانون
کار, در دستور کار قرار گرفته است. تداوم اين پروسه تعديل
بحران اقتصادي ست. اصلاحيه قانون کار از اوايل مرداد ماه, سر
تيتر روزنامه ها قرار گرفت. مبحث اصلي ما نيز همين است.
ازماده 7 شروع مي شود.« مبحث اول: تعريف قرار داد کار شرايط
اساسي انعقاد آن»
« ماده 7: قرارداد کار عبارت است از قرار داد کتبي يا شفاهي که
به موجب آن کارگر در قبال دريافت حق السعي کاري را براي مدت
موقت يا مدت غيره موقت براي کارفرما انجام مي دهد.»
(لازم به توضيح است که جهت روشن شدن رابطه کارگر و کارفرما در
مورد دستمزد به مقاله «سرمايه داري را بهتر بشناسيم» به صفحه 7
مراجعه کنيد.)
اصلاحيه قانون کار در مورد : ماده 7 قانون 2 تبصره 3 به شرح
زيراضافه مي شود:
تبصره 3: « قراردادهاي با بيش از 30 روز بايد به صورت کتبي
ودرفرم مخصوص که توسط وزارت کار و اموراجتماعي در چارچوب
قوانين و مقررات تهيه و در اختيار طرفين قرارمي گيرد باشد.»
اين تبصره , نقض صريح خود ماده 7 مي باشد.
زيرا که : مدت موقت يا مدت غير موقت در ماده 7 ذکر شده است
،اينک کمتر از 30 روز را طي تبصره 3 با هدف تائيد و حمايت
کارفرمايان از به کارگيري کارگران با برگه هايسفيد امضاء را
وجه ي قانوني بخشيد .
تبصره 3: « قراردادهاي با بيش از 30 روز بايد به صورت کتبي
.................»
قراردادها وقتي صورت قانوني به خود مي گيرد که بيش از 30 روز
باشد. يعني به کارگيري کارگر از سوي کارفرما اگر کمتر از 30
روز باشد. از شمول قانون کارخارج مي شود.
پس کارفرما اين امکان را مي يابد، قراردادي با استفاده اين
تبصره با کارگراني که به کار مي گيرد. منعقد نکند پر واضح است
که کارفرما تا 30 روز, يک سويه خود هرگونه که منافعش مي طلبد
با کارگر رفتارنمايد. و کارگر نيز حق شکايت نداشته باشد زيرا
قرار دادي در کار نيست و طبق اين تبصره مي گويد . کارفرمايان
تا 30 روز کار, هرگونه که خود صلاح مي دانند , مخير هستند.
رفتار کنند , زيرا کارگر مشمول قانون کارنيست. اين عين بردگي
است .
در ماده 8 قانون کار آمده است :
« شروط مذکور در قرارداد کار يا تغييرات بعدي آن در صورتي نافذ
خواهد بود که براي کارگر مزايايي کمتر از امتيازات مقرر در اين
قانون منظور ننمايد.»
ماهيت تبصره 3 ماده 7 هنگامي ايامتر مي شود ، که منافع کارگري
که تا 30 روز به کار گمارده مي شود ، کلاً از صورت مسئله پاک
مي شود. و ماده 8 را نيز نقض مي کند تبصره به لحاظ حقوقي
اساساً نمي تواند ماده اي از قانون را نقض کند . علاوه بر اين
تبصره 3 ماده 7 از ماده 8 قانون کار عدول مي کند و از حداقل
حقوق کارگري نيز کاسته مي شود .
پس , کارگراني که کمتر از 30 روز به کارگماشته مي شوند .
اساساً کارگر شناخته نمي شود و در واقع برده محسوب مي گردد در
نتيجه کارگري که بدون قرارداد به کار گرفته شود از کارفرما
کاملاً سلب مسئوليت مي گردد چنانچه اگر کارگري دچار حادثه شود
چون از شمول قانون کار خارج است، از هر گونه بيمه نيز بي بهره
مي ماند . حادثه ، نقص عضو شدن تا مرگ کارگران را شامل مي شود.
چنانکه ما سالانه شاهد هزاران حادثه براي کارگران هستيم.
همچنين از مزاياي ديگر مانند سنوات خدمت ، سنوات بيمه تامين
اجتماعي ، حق بهره وري ، عيدي و پاداش سالانه و ديگر مزاياي
ويژه زنان بهره مند نمي شوند . پس آنچه براي کارگر مي ماند فقط
دستمزد حداقل است و بس. اما برعکس براي کارفرما حذف کليه هزينه
هاي فوق سود مازادي است که اصلاحيه قانون کار برايش به ارمغان
مي آورد .
حال آنکه کارگر کسي است که نيروي کار خود را به کارفرما مي
فروشد. و در زمان عرضه نيروي کارش به کارفرما، بايد تحت شمول
کليه ي حقوق و مزاياي قانون کار باشد .
آيا اين مدت 30 روز, ابتدايي ترين حقوق مدني شهروندان را به
اين روشني ناديده نمي گيرد، وکتمان نمي کند؟
آيا حقوق انساني بايد در گرو زماني معين باشد ؟ که به صراحت
قانون مي شود !!
ناديده گرفتن ابتدايي ترين حقوق انسانها , خود به خود, نقض
صريح و آشکار, و مغاير حقوق بشر و عقلانيت انسان امروزي است .
تمامي اين نقض حقوق انسان , تنها به خاطر آن است که يک مشت
سرمايه دار به منافع و سود بيشتري دست يابند.
عدم تمديد قراردادها و قراردادهاي سفيد بدون زمان, شيوه ي رايج
رفتار کارفرمايان با کارگران شده است.
در سالهاي اخير بيش از هزاران شکايت از سوي کارگران بر عليه
کارفرمايان جهت قراردادهاي سفيد در اداره هاي کار به ثبت رسيده
است .
تبصره 3: دست کارفرمايان رابه راحتي بازمي گذارد تا کارگران را
کمتر از يک ماه به کار وادارند . و هر گاه خودشان خواستند به
کار خاتمه دهند, بدون اينکه کمترين مزايايي به کارگر تعلق
بگيرد. اما شاخک کارفرمايان چنان حساس است که پيشاپيش خود شروع
به تحميل قراردادهاي کمتر از يک ماه با کارگران را در دستور
کارشان قرار دادند .
نمونه آن بسيار است. مانند پرريس سنندج . ايران خودرو وايران
مدل ................. .
البته در تبصره 2 ماده 7 آمده است « در صورتي که طبيعت کار
آنها جنبه مستمر دارد و در صورتي که مدتي در قرارداد ذکر نشود
قرارداد دائمي تلقي مي شود .»
نقض آشکار ديگر در قانون کار آن است که :
ماهيت شغل هاي مستمر و غير مستمر را به راحتي از قانون کار حذف
کرده اند . شغل خودروسازي که سالها تداوم دارد. در زمره کارهاي
غير مستمر قرار مي گيرد.( گرفته است) ؟! يا کارخانه هاي نساجي
و به طور کلي واحد هاي صنعتي که براي توليد کالايي خاص تاسيس
شده است .
کليه کارخانه هايي که عدم تغيير ساختار توليد و داشتن ماهيت
دائمي توليد را دارند، امري مسجل و پوشيده نيست. به توليد غير
مستمر تغيير مي يابد . به کارگيري کارگران قرارداد موقت را امر
قانوني و بديهي قرار مي دهد .
اين گونه شغل ها که ماهيت دائم دارند. بايد قراردادهاي دسته
جمعي و دائمي داشته باشند. گر چه تقسيم بندي تبعيض آميز موجود
در قانون کار بين کار مستمر و غير مستمر براي ضايع کردن ، حقوق
کارگران غير مستمر تدوين شده است از نظر کارگران مورد قبول
نيست .
در اصلاحيه قانون کار بند- ز به ماده 21 قانون کاراضافه مي شود
:
« کاهش توليد و تغييرات ساختاري که در اثر شرايط اقتصادي ,
اجتماعي وسياسي و لزوم تغييرات گسترده در فناوري با تأييد
هيأتي مرکب از استاندار ، روساي سازمانهاي کار وآموزش فني و
حرفه اي و صنايع استان و يک نفر نماينده کارگران واحد و
کارفرما و يا نماينده کارفرماي واحد مربوطه .»
حا اينکه در مبحث سوم قانون کار تحت عنوان خاتمه قرارداد کار
آمده است :
مبحث سوم- خاتمه قرارداد کار
ماده 22 قرارداد کار يکي از طرق زير خاتمه مي يابد
الف: فوت کارگر
ب: بازنشستگي کارگر
ج: از کار افتادگي کلي کارگر
د : انقضاء مدت در قراردادهاي کار و با مدت موقت و عدم تجديد
صريح يا ضمني آن .
ه : پايان کار در قراردادهايي که مربوط به کار معيين است
و : استئفاي کارگر
بند- ز به اين ماده 21 اضافه شده است چرا؟
تغييرات در توليد, اين نکته کليدي معضل امروز کارگران ايران
است. جابه جايي سرمايه از عرصه توليدي به عرصه توليد ديگر.
امري است که در ذات نظام سرمايه داري نهفته است .طبعاً هرگاه
سرمايه در توليد کالايي تحت هر شرايطي به سود مورد نظرش دست
نيابد. به سراغ توليد کالايي ديگر مي رود .
مانند, توليد نساجي ها, که بر حسب هر شرايطي ديگر مقرون به
صرفه توليد و سودشان نيست. امروزصدها کارخانه نساجي درجهت
تغيير ساختار توليدي, کارگران خود را دسته , دسته اخراج مي
کنند. شرايطي را در محيط کار برگرده کارگر تحميل مي نمايند که
کارگران خسته مي شوند. از شرايط غير انساني که براي کارگران
ايجاد مي کنند. کارگران آرزوي رهايي از اين شرايط را دارند وبه
سوي باز خريدي پيش مي روند.
در نتيجه ناخواسته شغل خود را ازدست مي دهند وبيکار مي شوند
.عرف چنين بوده است که در صورت عدم همکاري از سوي کارفرما,
کارگر را بايد راضي کند. تا به قرارداد خاتمه دهند. واين کار
دردادگاه حل اختلاف توافق مي شد. و کارگران با احتساب شرايط
کاري و موقعيت اعتراض يا عدم اعتراض همکاري کارگران با يکديگر
تن به توافق مي دهد توافق به اين منوال بوده است که کارگران
بيش از 45 روز حقوق در سال را به عنوان سنوات خدمت دريافت مي
کردند و اين 45 روز بر حسب اتحاد کارگران به 4 ماه ,5 ماه هم
رسيده بود.
استفاده از اين تبصره در ماده 21 به اين معناست که توافق از
بين مي رود واجبار قانوني پيش مي آيد . آن را به يک ماه تنزل
داده اند . اختيار و تصميم از کارگر که يک طرف قرارداد است ،
را از وي سلب مي نمايند و اختيار تام به کارفرما داده مي شود .
بيکار سازي و تغيير در ساختاروتوليد در شرايط امروز ايران شيوه
رايج سرمايه داران شده است و يا از اين حربه استفاده مي شود ،
تا کارگران را اخراج کنند . اينجاست که دولت, قانون را هر چه
بيشتر در خدمت سرمايه داران تغيير مي دهد . وبه جاي سنوات 3
ماه در سال به طور ميانگين به يک ماه در سال تقليل مي دهد .
اينجا نيز سعي و تلاش شده است ، که لبه تيز اعتراضات کارگري را
که در پي بيکار سازي ها به بهانه تغيير ساختاري گسترش م يابد،
کند سازند . و به آن وجه قانوني دهد .
حق تغيير ساختاري , به وضوح وآشکار به کارفرما داده مي شود. بي
آنکه منافع کارگران مورد نظر قرار گيرد.
تأمين رفاه اجتماعي , بايد به خواسته فوري کارگران تبديل گردد.
در شرايطي که کارفرمايان به راحتي امنيت شغلي کارگران را به
خطر مي اندازند . وهمان حداقل نان بخور و نمير را نيز از
کارگران مي گيرند.
اين کارگران نيستند که اين نا امني شغلي را موجب مي شوند .
بلکه کارفرمايان هستند و دولت مدافعانشان هستند، پس آنها
بايد, تاوان آن را پس دهند. دولت موظف است که از حقوق شهروند و
حقوق مدني کارگران دفاع نمايد و بيکاري کارگران را به هر شکل و
روشي جبران نمايند . اين کار از طريق مقرر کردن تأمين رفاه
اجتماعي کارگران ممکن است.
دولت موظف است تا زماني که کار براي بيکاران تأمين کند.بيمه
بيکاري را بپردازد بايد يک زندگي آبرومند وشرافتمند در خور
انسان را براي کارگران بيکار و بطور عموم, همه بيکاران تأمين
نمايد.
در ادامه اصلاحيه قانون کار ماده 27 و تبصره هاي آن نيز به شرح
زير آمده است:
« هر گاه کارگر در انجام وظايف قصور ورزد و يا آئين نامه هاي
انضباطي کارگاه را نقض نمايد. کارفرما مي تواند پس از ابلاغ
حداقل دوبار تذکر کتبي که فاصله ميان آنها کمتر از پانزده روز
نباشد.با جايگزين نمودن کارگر جديد وپرداخت مطالبات و حقوق
معوقه و همچنين پرداخت سنوات به نسبت هر سال سابقه معادل به يک
ماه آخرين حقوق به کارگر , تحت نظارت واحد کار و امور اجتماعي
محل نسبت به فسخ قرارداد اقدام نمايد
کارگر اخراجي ظرف يک هفته مي تواند به مراجع مذکور در فصل حل
اختلاف شکايت نمايد ..................... .
.............. کار فرما مخير به پرداخت اين خسارت به نسبت
دوسوم به کارگر ويک سوم به صندوق بيمه بيکاري و يا بازگرداندن
کارگر به کار خواهد بود .
در قانون ماده 27 با حذف تبصره يک بدينگونه اصلاح شده است .
اولاً در تغيير خود ماده 27 , نماينده کارگران که در کميته
انضباطي حضور دارد. که بايد با نظر مثبت شوراي اسلامي باشد. تا
کارفرما قادر به اخراج کارگر باشد.
حذف کميته انضباطي در اصلاح ماده 27
بازهم اختيار تام دادن به خود کارفرماست، که مي تواند بدون نظر
شوراي اسلامي , کارگر را اخراج نمايد.براي سبک کردن وهموار
کردن اخراج کارگران , بايد واسطه ها برچيده شود. هر چند که خود
واسطه ها نيز نمايندگان واقعي کارگران نيستند. اما با برداشتن
نظر شوراي اسلامي، دست وبال کارفرما کاملاً باز مي شود. و اين
شرايط دست و پاگير، براي کارفرما نيز از سرراهش حذف مي شود .
تا کارفرما اختياراتش سريح و روشن باشد.
حتي با وجود عناصر خودي هم ديگر , مفيد نيست. وبه لحاظ حقوقي
صرف هم که شده , کارگر , مدافعي به نام تشکيلات زردش را هم از
دست مي دهد .
حذف شوراي اسلامي , به مثابه نماينده کاريکاتوري کارگر را نيز
از ميان بر مي دارد . دراصل , حق داشتن نظر کارگران در کميته
انضباطي راهم براو روا نمي بينند.
راهي هموار براي اخراج کارگر ، براي کارفرما ايجاد مي شود
کارفرما يکسويه , اسبش را مي تازاند. دادن اين حق به کارفرما
حتي اصل سه جانبه گرايي مقاوله نامه هاي سازمان
ilo,
«سازمان جهاني کارگران است .» که در جهان سرمايه داري متداول
است را نقض مي کند .
بنابراين تبصره 1 قانون ماده 27 نيز حذف مي گردد . و نماينده
دولت نيز از سر راه برداشته مي شود و بازهم دست وبال کارفرما
کاملاً باز مي گردد. تا کارگر را بدون دخالت ديگران وبا اختيار
کامل خودش اخراج نمايد.
به تبصره يک ماده 27 نگاه مي کنيم.
تبصره 1: « کارگاه هايي که مشمول قانون شوراي اسلامي کار نبوده
(يعني تعداد کارگران آن واحد زير 30 نفر باشد ) و يا شوراي
اسلامي کار و يا انجمن صنفي در آن تشکيل نگرديده باشد يا فاقد
نماينده کارگر باشند (تعداد زير 30 نفر, مي توانند يک نماينده
داشته باشند) اعلام نظر مثبت هيأت تشخيص ( موضوع ماده 158 اين
قانون) در فسخ قرارداد کار الزامي است .»
مشاهده مي کنيم که هر گونه موانع دست و پا گير , که شايد حتي
اگر يک درصد هم براي کارفرما , مانع تراشي مي نمود, حذف مي
شود.
در ادامه اين اصلاحيه که خود به خوبي نمايانگر , بيکارسازي هاي
فراوان خواهد شد، را پيش بيني کرده است .
بنابراين اين بيکارسازي , با بيمه بيکاري نيز همساز مي گردد و
شانه دولت را نيز از پرداخت بيمه بيکاري به تمامي کارگران
راخالي مي کند. وبيمه بيکاري اختصاص به کارگران فني مي شود.
کوتاه ترين ديوار در اين ميان مثلث سه ضلعي , تنها کارگر مي
باشد. در صورتي که اگر کارگران تنها يک دقيقه دست از کار بکشند
تمام زندگي جامعه مختل خواهد شد.
نقش کارگر در توليد اجتماعي به 90 درصد مي رسد . اصلاحيه قانون
کار تنها يک مزيت را براي کارگران به ارمغان مي آورد . و آن هم
پيکر لخت شده وعريان جامعه سرمايه داري کثيف را پيش از پيش بر
کارگران و ديگر مردم , نمايان کرد.
مجدداً به متن اصلاحيه قانون باز مي گرديم.
ماده 41: « حداقل مزد کارگران در قرارداد با مدت موقت حداقل ده
درصد از حداقل مزد تعيين شده توسط شوراي عالي کار بيشتر خواهد
بود . ................................. »
پيش نويس اصلاحيه در ازاء اين همه امتيازات که به کارفرما داده
وخوانی که براي او گسترده آب نبات چوبي 10% را براي تطميع
کارگرن قراردادي هديه داده است .
مجدداً به اصلاحيه قانون مي پردازيم.
ماده 41:
بند که4 به اين ماده اضافه شده است : عبارت است از : « مزد
کار آموزان مشمول بند ب ماده 112 اين قانون سي درصد کمتر از
حداقل مزد تعيين شده توسط شوراي عالي کار مي باشد. دولت موظف
است بخشي از مزد و حقوق بيمه حوادث را همه ساله در بودجه
سنواتي منظور وتوسط وزارت کاروامور اجتماعي پرداخت نمايد.»
عبارت ( از 18 سال تمام بيشتر نباشد )
اين بند اضافه شده به ماده 41, نيز کاهش حقوق کارگراني را که
براي کارآموزي به کار گمارده مي شوند. شامل مي شود .که سي درصد
حقوق آنها کمتر از حداقل حقوق تعيين شده سالانه مي باشد.
اين بند نيز آشکارا بخشي از کارگران جواني که برحسب نياز خود
کارفرما کارآموزي گمارده مي شوند , کاهش مي دهد ,چرا؟
اساساً کارآموزي نياز بخش هاي توليدي, کارفرمايان وسرمايه
داران است کارگر به کار گرفته شده را به کار آموزي وامي دارند,
تا مهارت لازم را براي انجام کار توليدي کارفرما, فرا گيرند.
پس کارگر براي کسب آموزش به کارفرما مراجعه نکرده است. بلکه
نياز کارفرما به نيروي متخصص است که کارگري را براي آموزش در
نظر مي گيرد و با وي قرارداد مي بندند .
پس چرا بايد , حقوق کارگر کاهش يابد. مگر کسب مهارت و تجربه و
آموزشبه انتخاب کارگر و صرفاً طبق اراده و ميل وي است ! از اين
رو هزينه کارآموزي نبايد به کارگر تحميل شود اما مي بينيم که
اينجا نيز مانند مواد ديگر اصلاحيه قانون کار, منافع کارگران
را نشانه رفته است, کاهش حقوق کارگر افزايش سود کارفرماست . که
به بهانه دوران آموزش , کارگر بايد تاوان آن را پس بدهد. ودر
ادامه به بند ب ماده 112 مي رسد.
بند ب , ماده 112: افرادي که به موجب قرار داد کارآموزي به
منظور فرا گرفتن حرفه اي خاص براي مدت معين که زايد بر سه سال
نباشد, در کارگاهي معين به کارآموزي توأم با کار اشتغال دارند.
« مشروط بر آنکه سن آنها از 15 سال کمتر نبوده و از 18 سال
تمام بيشتر نباشد». اصلاح اين بند , چنين آمده که عبارت « و از
18 سال تمام بيشتر نباشد » از بند فوق حذف مي شود.
اينجا مقطع سني را مورد نظر دارد .يعني اگر کارگري با سن بالا
که مشغول به کار است براي مدت بيش از 3 سال نباشد . کارفرما
اين کارگر را به آموزش حرفه اي مأمور مي کند ويابه کار مي
گيرد. اين سن نبايد از 18 سال بيشتر باشد » را حذف مي کند.
پيش نويس از آن رو اين محدوديت سني کار آموزي براي کارگر
تعيين مي نمايد ، را بر کارفرما هموار مي سازد , تا تعهدات
کارفرما را در اين زمينه هر چه بيشترکاهش دهد. اما نکته بسيار
مهمتر در بند ب ماده 112, مبناي پايه سني به کارگيري کارگر را
15 سال قرارداده بود. حال اين که سن 15 سال سن براي به کارگيري
کارگر , زير سن قانوني مقاوله نامه هاي سازمان حمايت از حقوق
کودکان (يونيسف) است. که کار کودک را ممنوع اعلام کرده است و
در قانون اساسي نيز کار کودک منع قانوني دارد. اما به صراحت و
روشني از به کارگيري کودکان ابايي ندارد.
اينجا استثمار مضاعفي بر انسانهاي کوچک را قانوني کرده است.
ابتداء به ساکن اين بند , به کارفرما اجازه مي دهد که از کار
کودکان استفاده کند!!؟
انسانها در اين سن نبايد کار کنند. بلکه حقوق انساني آنها
ايجاب مي کند که در اين سنين به آموزش و تحصيل وشادي وبازي
بپردازد نه اينکه به عنوان يک انسان کوچک به کار گرفته شود واز
دستمزد نصفه, نيمه اي هم برخوردارباشد. به صرف اينکه بزرگسال
نيست.
در بسياري از کارگاهها و کارخانه ها استفاده از کار کودکان
شيوه رايج است. وبه وضوح و روشني از حداقل دستمزد نيز برخوردار
نيست. تصاحب سود بيشتر براي کارفرما, امري مهمتر از حقوق
انساني کودکان برشمرده شده است. اساساً خود اين ماده وبند به
ذاته و محتوا , قانوني نه تنها ضد انساني است , بلکه دست درازي
و نقض صريح به حقوق انساني کودکان است.
به متن اصلاحيه باز مي گرديم. در ادامه اصلاحيه تبصره 4 ماده
131 قانون کار حذف مي گردد.
تبصره 4 ماده 131 چنين است : « کارگران يک واحد, فقط مي توانند
يکي از سه مورد شوراي اسلامي کار, انجمن صنفي يا نماينده
کارگران را داشته باشند.»
اولاً اين تبصره ، مغاير با فصل ششم قانون کار است. و در اين
ماده تا ماده 137 حذف شده است و در اين چندين مواد تعاوني مصرف
، تعاوني مسکن ، کانون بازنشستگان نيز در اصلاحيه حذف گرديده
است .
بيش از 25 سال است که از تشکيل شوراهاي اسلامي کار مي گذرد.
ماهيت اين شوراها بر هيچ کارگري پوشيده
نيست و موج روي گرداني از آن در واحد ها وديگر واحدهاي توليدي
هر روز , روبه فزوني است . و در مقابل آن تشکل هاي آزاد کارگري
ديگر , در ميان کارگران مطرح گرديده است. وميرود تا خود
کارگران برايجاد , تشکل هاي آزاد کارگري همت بگمارند . که اين
اصلاحيه سعي کرده , آبرومندانه با زيرکي زمينه حذف شوراهاي
اسلامي کار يا کم رنگ کردن آن را فراهم سازد .
پيشنويس مي کوشد با بهره گيري از رويگرداني کارگران از
شوراهاي اسلامي کار بي اعتبار شده زمينه ايجادتشکل هاي آزاد
کارگري را از بين ببرد لذا انجمن صنفي و نماينده کارگر دم مي
زند ولي از حق ايجاد تشکل آزاد کارگري مستقل از دولت و کارفرما
که طبق مقاوله نامه هاي سازمان جهاني کار دولت آن را پذيرفته
است ، صحبت به ميان نمي آيد .
همچنين در انتهاي اصلاحيه آمده است :
تبصره ماده 191 قانون کار اضافه مي شود:
« تبصره : تغيير درتعريف کارگاههاي کوچک مشمول حکم ماده فوق از
لحاظ تعداد کارگران و ياميزان سرمايه گذاري وگردش مالي سالانه
با توجه به شرايط اقتصادي واجتماعي با پيشنهاد شوراي عالي کار
و تصويب وزير کار و امور اجتماعي انجام خواهد شد.» باز گذاشتن
مبحث خروج کارگاههاي با نفرات کمتر ، ابتداء از 5 نفر و سپس 10
نفره, از چند سال پيش آغاز شد. واينک برآن تأکيد گرديده است و
آن را به مواد قانوني تبديل کرده اند. با اين تبصره بايد منتظر
آن باشيم که اين تعداد نفرات به 20 نفره هم برسد وشايد بازهم
بيشتر شود. تعداد اين کارگاهها بسيارند و برخلاف تصور کم و در
حاشيه نيستند .
هزاران کارگر در اين کارگاهها اشتغال دارند . و خارج کردن اين
هزاران کارگر از شمول قانون کار,تحميل بي حقوقي کامل به
کارگراني است که تحت اين قانون از مزايايي خارج مي شوند .
کارگران در اين بازار آشفته کاري به حال خود رها مي شوند و
کارفرمايان اختيارات کاملي را بر رفتار خود نسبت به تضيع هر چه
بيشتر کارگران بدست مي آورند . کارگران توليد کنندگان تکنولوژي
هستند که عصر انقلاب تکنولوژي و ارتباطات را به وجود آوردند .
اينک به پايين ترين حد بي حقوقي تنزل مي يابند اصلاحيه قانون
کار کارفرمايان و سرمايه داران را از تمامي قيد و بندهاي
قانوني رها مي سازد و کارگران را تحت هر شرايطي به برده گي وا
مي دارند. تشديد استثمار جزء اولين سياست هاي نظام سرمايه داري
است
اين اصلاحيه هر چند که اين روزها از سر تيتر خبرها کنار رفته
است . اما دولت هر آن که شرايط را مناسب
و مساعد ببيند، از تصويب آن خودداري نخواهد کرد. اين شرايط را
اعتراضات وسيع کارگران رقم مي زند .
آيت نيافر
عضو شوراي نمايندگان و سخنگوي کميته پي گيري ايجاد تشکل هاي
آزاد کارگري
بازگشت
به فهرست
سرمايه
داري را بهتر بشناسيم
از مهم ترين سوالاتي که در ذهن همه کارگران ايجاد مي شود ، اين
است که دستمزد چيست؟ و مبلغ آن چگونه تعيين مي شود؟ چرا با اين
مبلغ تعيين شده نمي توانند نيازهاي اساسي خود وخانواده شان را
تأمين نمايند و دررفاه زندگي کنند؟ سود چيست و چگونه بوجود مي
آيد؟ چرا کارگر هر چقدر کار مي کند , جز نان بخور و نمير نصيبش
نمي شود . ودرمقابل سرمايه، به طور وحشتناکي رشد مي کند . و هر
چه سرمايه انباشته تر وبزرگتر مي شوند , فقر و گرسنگي و بدبختي
وبيکاري کارگران افزايش مي يابد. چراکارخانجات تعطيل شده و
کارگران بيکار مي شوند. مگر به توليد اين کارخانجات نياز نيست
. چراساليانه ميليونها تن گندم و محصولات کشاورزي نابود مي
شوند. تا قيمت آنها دربازار تنزل نکند, وبه سود سرمايه لطمه اي
وارد نشود.مگر به اين محصولات کشاورزي بشر احتياج ندارد.
چرا با وجود حداقل 500 ميليارد دلار هزينه ساليانه بودجه نظامي
آمريکا , که مي تواند کل انسانهاي کره زمين را سير کند, درهر
چند ثانيه کودکي از فقر و فلاکت وبيماري هاي قابل علاج از بين
مي رود.
چرا ثروت کل بشر که قادر است 7 الي 8 برابر کل انسانهاي کره
زمين را سير کرده ورفاه وآسايش را براي بشر به ارمغان بياورد.
جز به بحران اقتصادي و فقر وفلاکت بشر نمي انجامد.
کدام قوانين کوري بر روابط توليدي دنياي ما حاکم است که باعث
وباني قرباني شدن زندگي اکثريت مردم است.
آياوجود اين شرايط غيرانساني اجتناب ناپذير است. آيا سرمايه
داري هميشه بوده است. آيا رابطه برده با برده دار ويا رعيت با
ارباب همان رابطه کارمزدي با سرمايه است. آيا روزگار تابوده,
همين بوده وهمينطور خواهد ماند.
وسوالات ديگري که دراين سلسله مقالات تلاش مي کنيم تا به آن
بپردازيم.
ودراين راه ازمقالات ونوشته هاي انديشمندان و متفکران بزرگ
طبقه کارگران سود خواهيم جست.
درشروع کار بخشي از کتاب کار دستمزدي وسرمايه , کارل مارکس
راکه حاوي يک سلسله از کنفرانس ها براي کارگرهاست خواهيم
آورد. دراين کنفرانسها مارکس به زباني ساده و درعين حال دقيق
از مقولات اساسي درباره تأيين دستمزد , ماهيت سرمايه, ارزش و
قيمت کالاها وهمچنين رابطه بين سرمايه وکارمزدوري را در جامعه
جديد توضيح داده است. با اينکه اين نوشته بيش از 150 سال پيش
نوشته شده است . به هر حال در برابر گذشت زمان مقاومت کرده .
وهنوز نمونه اي از تحليل علمي جامعه سرمايه داري است که درعين
حال سادگي و شيوايي را از دست نداده است.
ص 27 کتاب کارمزدوري وسرمايه داري پاراگراف دوم
مهران ايمن
پور
كارل ماركس
کار دستمزدي و
سرمايه
حال مي پردازيم به مسئله اول : دست مزد چيست؟ چگونه
تعيين مي شود؟
اگر از کارگران بپرسيم :« ميزان دستمزد شما چه مبلغ است؟» يک
جواب خواهد داد:« من روزانه يک مارک از صاحب کارم دريافت مي
کنم.» وديگري خواهدگفت :« من دومارک مي گيرم.» و غيره. آنها
برحسب اينکه به کدام رشته هاي مختلف کار تعلق دارند, رقم هاي
مختلفي را بازگو خواهند کردکه به ازاء انجام يک کار معين از
صاحب کاران مربوطه خود دريافت مي کنند. مثلاً بافتن يک ذرع
کتان و يا حروف چيني يک صفحه . علي رغم تفاوت پاسخ ها , همگي
آنها در يک نقطه مشترک اند: وآن اينکه دستمزد برابر با مبلغ
پولي است که صاحب کار درمقابل زماني معين از کار و يا انجام
کارمعيني مي پردازد.
بنابراين سرمايه دار ظاهراً کار آنها را با پول مي خرد
واينان براي پول کار خود رابه او مي فروشند. ولي اين
فقط ظاهر قضيه است. آنچه که آنها در واقع به خاطر مبلغي پول به
سرمايه دار مي فروشند نيروي کارشان است.[1]
سرمايه دار اين نيروي کار را براي يک روز,يک هفته ,يک ماه و
.... مي خرد. اوبعد از اينکه اين نيروي کار را خريد , آنرا از
طريق به کاروادشتن کارگران به مدت مقرر به مصرف مي
رساند.باهمان پولي که سرمايه دار نيروي کار آنهارا خريده است
,مثلاً با دومارک, مي توانست دوليوژ [ هر ليوژ برابر است با
500 گرم-م] شکر ويا يک مقدار معين ازهرکالاي ديگري راخريداري
کند. دو مارکي که به وسيله آن استفاده از نيروي کار براي
دوازده ساعت خريده [شده], قيمت دوازده ساعت کاراست. بنابراين
نيروي کار يک کالاست, کاملاً مانند شکر, اولي با ساعت اندازه
گيري مي شود و دومي با ترازو.
کارگران کالاي خوديعني نيروي کار[شان] را با کالاي سرمايه دار
يعني پول مبادله مي کنند واين برحسب رابطه اي معين انجام مي
گيرد .مقدار معيني پول به ازاء مقدار معيني زمان استفاده از
نيروي کار. مثلاً 2 مارک به ازاء دوازده ساعت بافندگي . ولي
آيا اين دو مارک معرف کليه کالاهاي ديگري که مي توان با دومارک
خريداري کرد , نيستند؟ بنابراين کارگر درواقع يک کالا يعني
نيروي کار را دربرابر انواع کالاهاي ديگر وبرحسب رابطه اي
معين, مبادله کرده است. سرمايه دار با دادن دو مارک به کارگر
در واقع در مقابل يک روز کارش به او مقداري گوشت, مقداري لباس,
مقداري هيزم و مقداري روشنائي و ... داده است. دومارک در واقع
معرف رابطه اي است که بر حسب آن نيروي کار با کالاي ديگر
مبادله مي شود, يعني ارزش مبادله نيروي کار. ارزش
مبادله يک کالا که به پول محاسبه شود, همان قيمت
کالاست. بنابراين دستمزد چيز ديگري به جز نام ويژه اي
که به قيمت نيروي کار داده مي شود, نيست. واگر بر حسب عادت
قيمت کار ناميده مي شود, غير از نام خاصي که به قيمت اين کالاي
خاص داده مي شود, نيست؛ کالاي خاصي که تنها در گوشت و خون
انسان وجود دارد.
حال به عنوان مثال يک کارگر بافنده را در نظر مي گيريم .
سرمايه دار به او چهارچوب بافندگي و نخ مي دهد . بافنده هم
شروع به کار مي کند ونخ به پارچه تبديل مي شود. سرمايه دار
پارچه راتصاحب مي کند و فرض مي کنيم آنرا به بيست مارک مي
فروشد . آيادستمزد بافنده قسمتي از پارچه يعني قسمتي از
بيست مارک محصول کارش است؟ خير, اصلاً وابداً . بافنده مزد خود
را خيلي پيش تر از آنکه پارچه به فروش برسد, شايد هم خيلي پيش
تر از آنکه پارچه بافته شده باشد, دريافت داشته است. بنابراين
سرمايه دار مزد را با پولي که از پارچه به دست مي آورد , نمي
پردازد؛ بلکه با پولي که از قبل موجود است,پرداخت مي کند.
همانطوري که چهار چوب پارچه بافي ونخ محصول بافنده نيستند وبه
وسيله سرمايه دار دراختيار اوگذاشته مي شوند , همينطور هم
کالاهائي [ گوشت,لباس و....- م] که درازاي کالاي خودش يعني
نيروي کار دريافت مي کند, توسط او توليد نشده اند. ممکن است که
سرمايه دار هيچ خريداري براي پارچه اش پيدا نکند. ممکن است که
او پارچه را به نحو پرمنفعتي درمقايسه بادستمزدي که به بافنده
داده است به فروش برساند. کليه اين مسائل ربطي به کارگر بافنده
ندارد, سرمايه دار باقسمتي از ثروت اوليه خود , يعني با قسمتي
از سرمايه خود , نيروي کار بافنده را مي خرد؛ همانطور که
باقسمت ديگري از ثروت خود مواد اوليه مانند نخ, وسائل کار يعني
چهارچوب بافندگي را خريده است.بعداز اينکه اين خريدهارا انجام
داد (که شامل خريدن نيروي کار لازم براي توليد پارچه نيز مي
شود) وي تنها با مواد اوليه و وسائل کاري که متعلق به او
هستند, به توليد مي پردازد. و طبيعتاً وسائل کار شامل
بافنده مانيز هست وسهيم شدن او در محصول يا در قيمت آن بيشتر
از سهيم شدن چهارچوب بافندگي درآنها نيست.
بنابراين دستمزد[حاصل] شرکت کارگر درکالائي که خودش توليد کرده
نيست. [ بدين معني که ] دستمزد آن قسمت از محصول است که از قبل
وجود داشته و به وسيله آن سرمايه دار مقدار معيني از نيروي کار
را خريده است.[2]
بنابراين نيروي کار يک کالاست که صاحب آن يعني مزدبگير به
سرمايه دار مي فروشد . چرا مي فروشد؟ براي اينکه زندگي کند.
اما به کاربردن نيروي کار, فعاليت حياتي ,ويژه کارگر و تجلي
زندگي اوست. او اين فعاليت حياتي را به شخص ديگري مي
فروشد تا وسائل لازم معيشتي را براي خويش تأمين کند. بنابراين
براي کارگر فعاليت حياتي اش تنها به منزله وسيله اي براي زيستن
است .
او کار مي کند تا زندگي کند. اوکار را به عنوان بخشي از حيات
خود به حساب نمي آورد و در زندگي , او بيشتر در حکم يک قرباني
است. کار او کالائي است که وي به شخص ديگري واگذار مي کند.
وبنابراين محصول فعاليت او نيز هدف فعاليت اورا تشکيل نمي دهد.
آن چيزي که او براي خود توليد مي کند آن ابريشمي نيست که او مي
بافد, آن طلائي نيست که او ازمعدن استخراج مي کند, آن قصري
نيست که او مي سازد. آن چيزي که او براي خود توليد مي کند
دستمزداست. ابريشم, طلا و قصر براي او به مقدار معيني از وسائل
معيشتي , مثلاً شايد يک کت پنبه اي ,يک سکه مسي و يا يک آلونک
تبديل مي شود, کارگري که دوازده ساعت بافندگي مي کند, نخ مي
ريسد ,تراشکاري مي کند, مته مي زند, بنا مي سازد , حفاري مي
کند, سنگ مي شکند, آنهارا حمل ونقل مي کند وغيره؛ آيا
بافتن,ريسيدن , مته زدن , تراشکاري , بناساختن , حفاري وسنگ
شکستن را به مدت دوازده ساعت به مثابه جلوه اي از زندگي خود,
به مثابه زندگي مي داند؟ خير ,برعکس. زندگي او زماني شروع مي
گردد که اين قسمت از فعاليت او متوقف مي شود. زندگي او پشت ميز
غذا, پشت ميز شراب فروشي ودر تختخواب است. دوازده ساعت کارش
براي او به معني بافتن, ريسيدن , مته زدن و غيره نيست؛بلکه به
معني به دست آوردن چيزي است که به او اجازه مي دهد به
سرميزغذا, به شراب فروشي و به رختخواب برود.[3]
اگر کرم ابريشم براي اين بتند تا زندگي خود رابه مثابه کرم
بگذراند , اونيز يک مزدبگير کامل خواهدبود.
نيروي کار هميشه يک کالا نبوده است. کار نيز هميشه يک
کار دستمزدي يعني کار آزاد نبوده است. برده
نيروي کار خود را به صاحب برده نمي فروخت؛ همانطور که گاو
فعاليت خود را به دهقان نمي فروشد.برده همراه نيروي کارش
يکبار وبراي هميشه به صاحب اش فروخته شده است. او کالائي است
که مي تواند از دست صاحبي به دست صاحب ديگري برود, او خودش
يک کالاست, ولي نيروي کار او کالاي او نيست. رعيت
تنها قسمتي از نيروي کارش را مي فروشد [ ويا درواقع دراختيار
ارباب قرار مي دهد] . اين او نيست که از صاحب زمين دستمزد مي
گيرد, برعکس اين صاحب زمين است که از او باج مي ستاند.
رعيت به زمين تعلق دارد و براي صاحب زمين ثمر به بار مي آورد.
کارگر آزاد درعوض خود را مي فروشد و آنهم تکه تکه؛ او
8, 10, 12, 15 ساعت از زندگي خود را هر روز به بهترين خواستار
مي فروشد. يعني به صاحب مواد اوليه , وسائل کار و وسائل معيشت؛
به عبارت ديگر به سرمايه دار, کارگر نه به صاحبي متعلق است نه
به زمين؛ 8, 10, 12, 15 ساعت از زندگي او متعلق به کسي است که
اين ساعات را مي خرد. کارگر هر زماني که بخواهد سرمايه داري را
که خود رابه او اجاره داده بود, رها مي سازد؛ وسرمايه دار هر
وقت رأيش تعلق بگيرد, يعني به محض اينکه از او هيچ گونه سودي
به دست نياورد ويا سودي که براي خود تعيين کرده بود,حاصل نشود؛
وي را ازکار برکنار مي سازد. ولي کارگر که تنها منبع درآمدش
فروش نيروي کار مي باشد, اگرنخواهد از زندگي چشم بپوشد ,
نمي تواند کل طبقه خريداران يعني طبق سرمايه دار
را رهاسازد. او بدين يا بدان سرمايه تعلق ندارد, بلکه به طبقه
سرمايه داران متعلق است؛ و پيدا کردن يک خريدار در ميان اين
طبقه سرمايه داران کاري است که ديگر مربوط به خود اوست.[4]
قبل از اينکه از نزديک رابطه سرمايه و کار دستمزدي را بررسي
کنيم, به طور مختصر به توضيح عام ترين عواملي که درتعيين
دستمزد اثر مي گذارند, مي پردازيم.
همانطور که ديديم دستمزد, قيمت يک کالاي معين
يعني نيروي کار است. بنابراين دستمزد هم برمبناي همان قوانيني
که قيمت هر جنس ديگري را تعيين مي کند, تعيين مي شود؟ حال
سؤال مي شود که قيمت يک کالا چگونه تعيين مي شود؟
ادامه دارد
بازگشت
به فهرست
آيا جنبش خود به خودي طبقه کارگر ضد سرمايه داراي است؟
با استقرار نظام سرمايه داري به جاي فئوداليسم و با پيدايش دو
طبقه اصلي يعني طبقه کارگر و طبقه سرمايه دار مبارزه اي مستمر
بين اين دو طبقه در جوامع سرمايه داري شکل گرفت. از يک سو طبقه
سرمايه دار جز کسب سود هر چه بيشتر هدفي ندارد و به چيز ديگري
جز آن نمي انديشد. از ديدگاه سرمايه، کارگر نه يک انسان بلکه
فقط صاحب کالائي به نام نيروي کار است که بايد کالايش را به
ارزان ترين قيمت از وي خريد و تا وقتي مفيد است که نيروي کارش
را به خريدار عرضه کند. منبع و ذات سود سرمايه داران ارزش
اضافي حاصل از فرآيند بهره کشي طبقه کارگر است. حرص و آز
سرمايه داران براي افزايش سود هيچ حد و مرزي ندارد، زيرا در
رقابت ميان سرمايه داران، برنده کسي است که از نيروي کاري که
خريداري کرده است تا بيشترين حد بهره کشي نمايد.
شيوه بهره کشي در توليد سرمايه داري به اين ترتيب است که
سرمايه دار سرمايه پيش ريخته خود را به دو بخش تقسيم مي کند.
بخشي از آن را صرف خريد مواد اوليه، ماشين آلات، کارخانه،
هزينه آب و برق و ساير خدمات مي نمايد که در اقتصاد سياسي آن
را سرمايه ثابت مي نامند، ثابت بودن آن از آنجا ناشي مي شود که
ارزش آن بي کم و کاست به محصول منتقل مي شود. بخش ديگر سرمايه
وي صرف خريد کالائي زنده به نام نيروي کار (موجود در مغر و
عضلات کارگر) مي شود که آن را "سرمايه متغير" يا کار لازم مي
نامند که در واقع همان دستمزدي است که به کارگر پرداخت مي شود.
به اين دليل آن را سرمايه متغير مي نامند که پس از وارد شدن در
فرآيند توليد ارزش افزائي مي کند يعني ارزش کالاي توليد شده
بيش از حاصل جمع سرمايه متغير (دستمزد کارگر) و سرمايه ثابت
(مواد اوليه، استهلاک ماشين آلات، آب، برق و تلفن ...) است. در
واقع مبلغي به ارزش سرمايه پيش ريخته افزوده مي گردد که آن را
ارزش اضافه مي نامند. انديشمندان طرفدار نظام سرمايه داري شيوه
بهره کشي موفقيت آميز به منظور کسب هر چه بيشتر سود را
"مديريت"نام نهاده اند و براي توجيه آن را "علم مديريت"
ناميده اند. در واقع"مديريت" از نظر سرمايه داران افزايش هر چه
بيشتر کار اضافي در روند توليد است.
از سوي ديگر کارگراني که به استخدام کارفرما در آمده اند و
نيروي کار خود را به عنوان کالائي زنده به سرمايه دار فروخته
اند تا در فرآيند توليد اين کالاي زنده با کالاهائي غيرزنده
مانند مواد اوليه، ماشين آلات و ... عجين شود و فرآيند ارزش
افزائي انجام گيرد، به راحتي مي بينند که سرمايه دار در اوايل
شروع کار دارائيش چقدر بود و پس از چند سال به کجا رسيده است،
از بريز و بپاش، عياشي ها، تفريحات و امکانات زندگي او مطلع مي
شوند، زيرکانه به انباشت سرمايه وي پي مي برند، تا حدودي هر
چند به صورت مه آلود رمز و راز فربه شدن سرمايه وي و نقش کار
خود را در آن باز مي شناسند، در عين حال به وضعيت زندگي خود و
ساير هم سرنوشتان خويش نظري مي افکنند، با چشم خود مي بينند
آنکه کار نمي کند و صاحب وسايل توليد است همه چيز دارد و آن که
کار مي کند و فاقد وسايل توليد است چيزي ندارد. وضعيت خانواده،
فرزندان کارگران و امکانات آنها را با وضعيت سرمايه دار و
فرزندان آنها مقايسه مي کنند و به عينه مي بينند فرزندانشان به
رغم تلاش و کوشش و استعداد فراوان در آينده بايد براي فرزندان
سرمايه دار کار کنند. نسل بهره کشان مي بايد همچنان از نسل
استثمار شدگان بهره کشي کند چرا که بر جامعه سرمايه داري،
قانون جنگل حاکم است و در سرمايه داري ثروتمندان، تهيدستان را
تکه پاره مي کنند. کارگر با چشم خود اثرات خوف، وحشت و اضطراب
از بيکار شدن پدر و در نتيجه نا امن شدن زندگي خانواده را هر
بام و شام در صورت فرزندان خود آشکارا ديده و دريافته که
کابوس بيکار شدن چگونه آرامش را از خانواده وي سلب نموده است.
وضعيت فرزندان خود را که نشکفته پرپر مي شوند با آرامش خاطر،
امنيت اقتصادي و آينده تامين فرزندان سرمايه دار مقايسه مي
کند. کارگر در ذهن خود جمعبندي مي کند که شب کاري و اضافه کاري
کرده، روزهاي تعطيل براي دريافت شندر غازي بر سر کار آمده، در
ميانسالي دچار پيري زودرس شده، قواي جسماني و روحي اش در اثر
کار زياد تحليل رفته و فرسوده شده و دهها بيماري جسمي و روحي
گريبانگيرش شده است. در اين مقايسه ها کارگر بين خود و
سرمايه دار دره اي عميق حس مي کند که "پل صراط" نيز نمي تواند
آن دو را به هم مرتبط کند، به صورت غريزي به مبارزه با طبقه
سرمايه دار سوق داده مي شود. اين دوزخي که سرمايه داري براي وي
ايجاد کرده است و با بهشتي که سرمايه داران در آن زندگي مي
کنند از زمين تا آسمان متفاوت است. اين وضعيت کارگر را به
طغيان وا مي دارد.
در اين مبارزه کارگر مي خواهد تا آنجا که امکان دارد بر ميزان
کار لازم (دستمزد) بيافزايد و در نتيجه از "کار اضافي" که عايد
سرمايه دار مي شود کاسته گردد. کارگر در مبارزه خود پي مي برد
که به صورت انفرادي کاري از پيش نمي برد و بايد با هم سرنوشتان
خود متحد شود و براي دفاع از منافع خود دست به اعتصاب و اعتراض
جمعي بزند. اين دوزخيان زمين گاه چنان به خشم مي آيند که ماشين
ها و دستگاهها را تخريب مي کنند. کارگر چون فاقد آگاهي است به
جاي آنکه سيستم سرمايه داري را علت اصلي سيه روزي خود بداند،
به ماشين آلات صدمه مي زند. گاه چنان عاصي مي شود که به فکر
کشتن و آسيب رساندن فيزيکي به سرمايه دار و اعوان و انصار وي
مي افتد. اين مبارزات که به طور غريزي انجام مي گيرد، خصلتي
خود به خودي دارد، زيرا در مقايسه با جنبش هدفمند و با برنامه
اي که بر چيدن نظام سرمايه داري را هدف خود قرار داده است و مي
خواهد نظمي انساني عاري از بهره کشي انسان از انسان پي افکند،
جنبش خود به خودي ره به جائي نمي برد و در محدوده مناسبات
سرمايه داري به دور خود مي چرخد. حرکت خود انگيخته يا خود به
خودي کارگران که بدون دخالت عنصر آگاهي است، افق روشني پيش رو
ندارد. کارگراني که از دانش سياسي جامع براي رهائي نهائي از
سيطره نظام سرمايه داري بي بهره اند، فقط به طور خود به خودي
ياد مي گيرند که بايد متحدانه با سرمايه دار مبارزه کنند، براي
اين منظور اتحاديه و سنديکا تشکيل مي دهند، دست به اعتصاب مي
زنند و در بسياري از موارد با دولت مدافع سرمايه داران نيز رو
در رو مي شوند، در اين راستا ممکن است به ناگزير حتي تشکيلات
خود را نيمه مخفي يا تماما مخفي اداره کنند و به افراد
تشکيلاتي ورزيده اي نيز تبديل شوند ولي تمامي اين دستاوردها از
آنجا که خود به خودي است و از زرادخانه عظيم جهان بيني علمي
کارگري استفاده نمي کند نمي تواند از چنبره منحوس سرمايه داري
رهائي يابد.
مبارزه خود به خودي طبقه کارگر با سرمايه داران در برخي موارد
ممکن است تدافعي و براي به عقب راندن تعرض سرمايه داران به سطح
معيشت آنها و براي دفاع از دستاوردهاي تا کنونشان باشد، در
مواردي نيز مبارزه کارگران تهاجمي و به قصد چانه زني بر سر
قيمت نيروي کار است تا شايد بتوا ند سهم کار لازم را از ما حصل
توليد بيشتر کند و به عبارت ديگر بهاي نيروي کار را افزايش
دهد.
بر سر ارزيابي از ماهيت جنبش خود به خودي کارگران بين فعالان
جنبش کارگري اختلاف نظر وجود دارد. برخي معتقدند جنبش خود به
خودي در بنياد و خميرمايه وجودي خود ضد کار مزدي است، به عقيده
آنان اين جنبش ماهيتا ضد سرمايه داري است. از ديد آنان "جنبش
ضد کارمزدي قدمتي به درازاي عمر طبقه کارگر دارد" و معتقدند
از آنجا که تضاد عيني بين کار و سرمايه مستقل از عنصر آگاهي و
حتي پيش از پيدايش جنبش سوسياليستي وجود داشته و همچنان خواهد
داشت، به همين دليل از بدو پيدايش سرمايه داري، جنبش کارگري
هدف خود را لغو کار مزدي قرار داده است. برخي حتي پا را فراتر
گذاشته و معتقدند جنبش خود به خودي مي تواند به فروپاشي نظم
سرمايه نيز دست يابد.
در مقابل دسته ديگري بر اين باورند که جنبش خود به خودي يا خود
انگيخته کارگري به رغم آنکه ممکن است بسيار گسترده و شامل
اعتصابات و حرکاتي بسيار فراگير باشد،که در سطح ملي تاثيرگذار
و حتي به تعويض دولت ها بيانجامد، آسيب جدي به نظام سرمايه
داري نمي رساند مثالي که اين دسته ذکر مي کنند، وقوع اعتراضات
و اعتصابات متعدد در کشورهاي مختلف به ويژه در اروپا و
آمريکاست که به رغم گستردگي بسياري از اين اعتصابات نه تنها
بنيان اقتصادي جامعه يعني مناسبات سرمايه داري مبتني بر مالکيت
خصوصي بر وسايل توليد دگرگون نمي شود بلکه دولت هاي مدافع اين
مناسبات نيز همچنان پابرجا مانده اند. جالب آنست که برخي از
اين اعتصابات ماهها طول کشيده و سرمايه داران و دولتهاي حامي
آنها به خوبي نحوه روياروئي با اين اعتصابات را ياد گرفته اند،
ماهها اعتصابات کارگري را تحمل مي کنند و با اهرم هائي که در
اختيار دارند و با ترفندهاي گوناگون اين اعتصابات را دچار
فرسايش و زوال مي نمايند مبارزه خودبه خودي کارگري از آنجا که
فاقد جهان بيني روشن و جامع است دورنماي روشن براي ريشه کن
نمودن سرمايه داري ندارد و اصولا به ريشه کن کردن آن نمي
انديشد بلکه عمدتا مي خواهد تا آنجا که ممکن است از آن امتياز
بگيرد. در اين گير و دار ودر بسياري موارد فريب ترفندهاي
سرمايه دار را مي خورد و هر "موئي که از خرس مي کند آن را
غنيمت مي شمارد" غافل از اينکه امتياز جزئي که سرمايه دار
الزاما به آن تن مي دهد قابل باز پس گيري است. عقب نشيني اندکي
که سرمايه دار نموده و دستمزد کارگر را افزايش داده، با لطايف
الحيلي از وي باز ستانده مي شود و پس از مدتي همان دور باطل
تکرار مي شود. سرمايه دار مقدار ناچيزي به دستمزد کارگر افزوده
است، بلافاصله اين افزايش دستمزد را بر نرخ توليدات خود مي
افزايد و از آنجا که مصرف کنندگان نهائي توليدات، طبقه گارگر
است، افزايش دستمزد کارگران از جيب خود کارگران تامين مي شود و
نه از جيب سرمايه، در اثر مبارزه سراسري جنبش کارگري ممکن است
دستمزد کارگران يک کشور به مقدار قابل ملاحظه اي ترقي کند،
دولت مدافع سرمايه داري براي باز پس گيري اين اضافه دستمزد به
ترفندهاي گوناگون توسل مي جويد. به عنوان نمونه نرخ بهره را
افزايش مي دهد، نرخ بهره تسهيلات اعطايي که بالا رفت بر هزينه
توليد سرمايه دار افزوده مي شود، از آنجا که سرمايه داران به
کمتر شدن ارزش اضافي تن نمي دهند، افزايش نرخ بهره را بر قيمت
کالاهاي توليد شده خود سرشکن مي کنند سپس قيمت کالاهاي تمام
شده افزايش مي يابد و سر انجام تاوان افزايش نرخ بهره را مصرف
کنندگان نهائي که کارگران هستند مي پردازند. پس از افزايش
تورم، اضافه دستمزدي که با مبارزه سراسري يکپارچه کارگران به
دست آمده بود مجددا از دست آنها خارج مي شود. به يقين مي توان
گفت سرمايه داران براي جبران افزايش دستمزدي که کارگران به
آنها تحميل مي کنند هزاران ترفند در آستين دارند و هر بار به
فراخور وضعيت يکي از اين ترفندها را رو مي کنند. بدين سان
مبارزه کارگران با سرمايه داران در دايره بسته اي محدود مي شود
و آنها مجبور مي شوند قواعد بازي سرمايه داري را رعايت کنند و
نظم سرمايه را محترم بشمارند. طبقه کارگر نمي تواند بدون
دريافت آگاهي جامع و منسجم اين دايره لعنتي را بشکند.
ادامه اين مطلب و تشريح دو ديدگاه مذکور به شماره هاي بعدي
بولتن موکول مي شود.
نوشته: د – خردمند
بازگشت
به فهرست
|
اعتراض كارگري
خبرنامه كميته پيگيري ايجادتشكلهاي آزاد كارگري به
صورت مستمر منتشر مي شود.
در تكثير و توزيع آن مارا ياري دهيد.
|
خواسته هاي به حق کارگران شرکت واحد که به خاطر آنها از هيچ
کوششي دريغ نشد
1- طبق قانون کار ماده 3 رسمي شدن کارگران قراردادي بعد از 74
ماه
2- اجرا شدن طبقه بندي مشاغل زير نظر نمايندگان واقعي کارگران
3- برقراري سرويس اياب و ذهاب براي صبح کار و بعد از ظهر کار
4- پرداخت پول ناهار به کارگران بدليل زير سقفي نبودن
5- افزايش پول خواروبار حداقل برابر حقوق روزانه
6- افزايش حقوق بالاي خط فقر
7- لباس کار زمستاني2 دست و لباس کار تابستاني2 دست
8- افزايش مرخصي ساليانه
9- يک روز تعطيل بعد از 6 روز کار هفتگي
10-پرداخت کارانه برحسب شلوغي خطوط
11-پرداخت بن شهروند مطابق دريافتي پرسنل شهرداري
12- پرداخت حق مسکن مناسب
15- افزايش سقف وامها
16- بيمه مطابق بيمه هاي شهرداري
17- بيمه مکمل
18- حمايت کارفرما از راننده در هنگام تصادف
الف: بيمه کامل شخص ثالث
ب: بيمه بدنه اتومبيل براي جبران خسارت
ج: همراه بودن وکيل شرکت با راننده در دادگاه ها
د: پرداخت کل حقوق و مزايا در مدت زندان و بازداشت
19- امکانات رفاهي ، ورزشي تفريحي و زيارتي
20 - سهميه شير
21- پاداش فرزندان ممتاز کارگران در رشته هاي تحصيلي مطابق
شهرداري
22- کمک راننده
23-آزادي انتخاب نماينده کارگران بصورت دمکراتيک
24- بازگشت به کار کارگران اخراجي
25- پرداخت پاداش مناسب براي عدم تصادف
26- ايمني کار و خط کشي در مناطق وجدول بندي در مناطق شرکت
واحد
بازگشت
به فهرست
ارزيابي ودستاوردهاي حرکت هاي اعتراضي سنديکاي شرکت واحد
شرکت واحد اتوبوسراني تهران و حومه , درمناطق 11 و12 گانه
تهران, شاهرگي است که حمل ونقل مسافران تهران را تحت پوشش
دارد.وسعت اين پوشش از منتهي اليه شمالي تهران دارآباد و درکه,
شميرانات ازجنوب تا شهرک واوان و شهرک مهدي واقع در 20
کيلومتري جنوب تهران ازشرق ورامين شهرک کاروان و مسعوديه جاده
خراسان واز غرب تهران , رباط کريم , پيکان شهر و قلعه حسن خان
را مي پوشاند. شايد به وسعت 60 کيلومتر در شمال و جنوب و 60
کيلومتر شرق وغرب تهران خدمات حمل ونقل مسافران را برعهده
دارد.
مسافران آنها, کما بيش به لحاظ موقعيت اجتماعي در همان رديف
خودشان قرار دارند . کارمندان , کارگران و قشر وسيعي از
زحمتکشان صنوف مختلف , بيکاران ,زنان و دانش آموزان و
دانشجويان و حتي مسافران شهرستانها که از ترمينال هاي سطح
تهران و مبدأ ومقصدشان است.
تعداد کارگران شرکت واحد بيش از 17 هزار نفر است . شغل شان و
زمان کارشان که از 8 ساعت تا 12 ساعت است.بااين جمعيت عظيم
مسافران که شايد بيش از يک ميليون نفر را جابجا مي نمايند.
وجود اين کارگران شرکت واحد با گره خوردن به مسافرت هاي چند
دقيقه اي اين جمعيت ميليوني که دقايقي را درکنار هم به سر مي
برند از اهميت ويژه اي برخوردار است.
موقعيت اجتماعي ايشان به نوعي به يکسان است. دستمزدهاي ناچيز
زير 3/1 خط فقر قرار دارد. گراني روز افزون , بيکاري خانواده
ها , ناامني شغلي (اکثر کارگران شرکت واحد قرار دادي هستند)
وهمين مسافران نيز با اين قانون , قراردادهاي موقت دست به
گريبان هستند.حقوق هاي عقب افتاده , اجاره خانه هايي که عموماً
با حقوق , حقوق بگيران ,يکي است!؟
همين طور که مي بينيم . اين کارگران درست درميان مردم هستند.
گاهي درخيلي ازمناطق , کارگران و کارمندان که درساعات اوليه
ساعت کار, شرکت و احد يکي مي شود. به نوعي همکار مي شوند.
اولين سرويس کاري مصادف مي شود با حرکت به سمت کارگاهها,
کارخانه ها وادارات و کليه مشاغل ديگر . دراين اوقات رانندگان,
مسافران را چهره به چهره هم مي شناسند , مسافران نيز با
رانندگان زمان اياب و ذهاب خود, آنها را با نام و چهره شان
آشنا هستند.
وديگر اينکه درهر ساعتي گفتگوهاي خودماني و حتي شخصي و خصوصي
نيز پيش ميآيد . همان مسافراني که از انبوه مسافر تا شانه به
شانه رانندگان , کنارشان قرار مي گيرند و گفتگوهايي دوستانه در
مي گيرد . حداقل هر راننده در هر مسير يک طرفه شايد با حداقل
10-15 نفر شانه شانه قرار مي گيرند واگر راننده اي مثلاً
درمسير خيابان ولي عصر 10 سرويس دوطرفه انجام دهد. با جمعيتي
در حدود100 الي 150 نفر دريک متري هم قادر به گفتگو مي شوند.
به راحتي اين معادله قابل دست يابي است که تعداد کل رانندگان
با مردمي که نزديک هم قرار مي گيرند , به تعداد هزاران نفر
ميرسد.
موقعيت اجتماعي و جغرافيايي کارگران شرکت واحد, با مردم واذهان
عمومي از نادرترين مشاغل است. ودر موقعيتي استثنايي قرار
دارند.
واين موقعيت را کارخانجات بزرگي با جمعيتي بيش از 22 هزار نفر
که مثلاً درايران خودرو کارمي کنند را مي توان مقايسه کرد.
وياحتي صنعت نفت يا پتروشيمي ويا ذوب آهن ها ، اعتراض کارگران
با حساس ترين موقعيت اقتصادي که مثلاً درايران خودرو ويا صنعت
نفت پيش بيايد. اگر خبر رساني شود. هماهنگي هاي از پيش تعيين
شده در سالنهاي توليدي دور ونزديک ازهم را داشته باشند,
معمولاً شايد اعتصاب يا اعتراض با 50% درست کل کارگران نيز
شروع نمي شود. وشايد همراه هم نمي شوند وياحتي خط پر آن
رامحاسبه کنيم. 80 درصد کارگران هم اگر دريک روز به وقوع به
پيوندند. انعکاس خبري آن بيش از چند روز به طول مي انجامد. تا
اين خبر به مردم ديگر برسد.
نتيجه گيري اينکه, اين موقعيت فوق العاده را اين کارخانه جات
باحساس ترين توليدشان رادردسترسي ندارند.
حرکت هاي اعتراضي شرکت هاي حمل ونقل شهري مسافران در ديگر
کشورها ,دقيقاً چنين بروز عيني را دراولين ساعات نشان ميدهد,
همه مردم وقتي با عدم حضور اتوبوس ها مواجهه مي شوند. مي فهمند
که رانندگان در اعتصاب به سر مي برند. با تمام توضيحات داده
شده اينک به درستي مي توانيم ارزيابي اعتراضشان را از نظر
بگذرانيم.
اگر کمي به قبل از اعلام اعتصاب اول دي ماه برمي گرديم .نتيجه
مطلوب از مذاکرات سنديکا با مسئولين و مدير عامل و نشر و خبر
رساني اين مذاکرات به صورت شفاف و روشن صورت مي گرفت. مي
توانست دراعلام اعتصاب و طبعاً نتيجه گيري از آن را قوت ببخشد.
وقتي پاي مذاکره پيش مي آيد . سنديکا زماني موفق است که از 24
مورد خواسته هاي کارگران حداقل چندين مورد را بدست آ ورده
باشد.
ودوم اينکه مذاکرات هميشه با صورتجلسه هاي پاياني که توافق در
گفتگوهاي حاصل شده را مستند مي سازد و کارفرما وطرف کارگران را
مقيد به اجراي آن مي سازد .امري است که سنديکا را مي
توانست نزد کارگران قوت ببخشد ووجود خود را به طور اثباتي به
کارگران نشان دهد.
اينکه نتيجه مذاکرات با اندک دستاوردي پايان يابد. امري است که
از قدرت و توانايي سنديکا مي کاهد. و کارگران وقتي نتيجه
مذاکرات را مي ديدند و رد ياقبول خواسته هايشان را ازجانب
کارفرما, به طور سريح وروشن مشاهده مي کردند. آنگاه اعتصاب مي
توانست موفق تر و پيروزمندتر از آن که بود ,پيش برود. و قطعاً
حاصل آن نيز به طور يقين به نفع کارگران بود.
سنديکاي شرکت واحد از اخبار مندرج شده از سخنرانيها , جلسات
پالتاک , گفتگوهايشان با رسانه که داشتند . خبر از آن داشت که
3 منطقه با کمابيش شرکت کنندگان دراعتصاب بهمن ماه ودي ماه به
وقوع پيوست . مناطق شماره 1 دررسالت ,هنگام وشماره 3 در افسريه
ومنطقه 6 درغرب تهران ومرکز ثقل اين اعتصاب درمنطقه 6 رقم
خورد. يعني از 12 منطقه ,3 منطقه دراين اعتصاب شرکت فعال
وتعيين کننده داشتند.
بايد ديدعدم همکاري درمناطق ديگر به چه دلايلي بوده است.
عدم فعاليت و خبر رساني درمناطق ديگر که ازدست رس سنديکا خارج
بوده است.
هماهنگي لازم درچنين ابعاد گسترده پايتخت بزرگ تهران , امري
سخت , اما شدني است. و ايجاد مجامع عمومي دراين مناطق دراشکال
متفاوت که با صلاحديد سنديکا مي توانست انجام پذيرد. براي
اعلام اعتصاب, از الزامات است که حداقل بايد طي چند اطلاعيه
مکتوب که خبر رساني 70 درصدي را دربرداشته باشد.
سپس عمليات اجرايي با مکانيسم هايي که سنديکا چندان هم با آن
غريبه نبود. براي همراه کردن وهم رأي کردن حداقل 50 درصد
کارگران براي اعتصاب از ابزارهاي ديگر اعلام اعتصاب بود.گذاشتن
سخنراني ها در خور موقعيت هر منطقه براي آماده سازي و جلب توجه
عمومي کارگران براي اعتصاب ضروري بود. و مکانيسم ديگر اينکه
بوجود آوردن تبليغات موجي گفتاري که توسط خود کارگران
ميتوانستند با حداقل نيروي سازماندهي شده توسط سنديکا انجام
پذيرد.
وسپس از همه مهمتر , پاسخگوي مستقيم و دم دست با آراي عمومي ,
تصميم گيري دسته جمعي است که مي توانستند در مناطق با مکانيسم
هاي خاص با برپايي مجامع عمومي در کليه مناطق به نتيجه گيري
اکثريت آراء و حضور فعال کارگران , دست يابند. و برنامه ريزي
اعتصاب را پيش ببرند. ه کارگيري مکانيسم هاي فوق مي توانست به
مراتب مطمئن ، و با همراه سازي ديگر مناطق براي امر اعتصاب را
سازمان دهند و آن را با موفقيت به ثمر برسانند .
هرچند که اعلام اعتصاب ناگهاني شد. اما هيئت مديره سنديکا
پيشاپيش تصميم خود را گرفته بودو مذاکراتي را بامدير عامل شرکت
اتوبوسراني به انجام رسانده بود.
کارگران شرکت واحد خواسته هايي داشتند بارها به مسئولين وهيئت
مديره شرکت واحد منتقل شده بود . چند بار براي التيماتوم چراغ
ها را روشن کرده بودند. اعلام اعتصاب بدون هماهنگي هاي لازم و
کافي باکارگران تمامي مناطق درهيئت مديره به آن دست يافته
بودند. و اين امر مهمي بود که هيئت مديره به درستي عمل نکرد .
اعتصابات معمولاً باخواسته هايي مشخص شروع مي شود. گاهي اين
خواسته ها مانند موج براذهان عمومي کارگران عمل مي کنند .
گفتگوها انجام مي پذيرد .نظرات پخش مي شود. و سرانجام با يک
مجمع عمومي ويا در غيراين صورت وقتي اذهان عمومي به اندازه
لازم پاسخ مثبت داد، معمولاً از بهانه اي و يا از زماني مناسب
شروع مي شود . که قابل پيش بيني نيست.
پيشرواني هستند که اين زمانها را تشخيص مي دهند و اعتصاب آغاز
مي شود . دراين موارد سازماندهي وجود ندارد. تعيين زمان وجود
ندارد .مقاطع آن , زمانهاي مذاکره , وزمان توافق ها روشن نيست
.برحسب فشار عمومي براي دست يابي به خواسته اي ويا اعتراض
برعليه عملکردهاي ازجانب کارفرما, با آماده بودن اذهان عمومي
کارگران ، شروع اعتصاب اجتناب ناپذير مي گردد. وبه صورت خود به
خودي با اشاره ها و نظرات عمومي کارگران پيشرو پيش برده مي
شود. البته اگر به اوضاع احاطه کامل داشته باشند. اعتصاب شرکت
واحد با سازماندهي که در رأس آن هيئت مديره سنديکا وجود داشت ،
مي بايست به پيش برود . وقتي بحث از تشکل کارگري و اعمال رهبري
از سوي يک جمع متشکل و سازماندهي شده است. انتظارات ديگري مي
رود. واين انتظارات دقيقاً از سنديکاي شرکت واحد ا مري معقول و
خردمندانه بوده است .
سنديکا نتوانست از ابزارهاي موجود و تجربه شده جنبش کارگري سود
ببرد . از جمله آن ابزار: مجامع عمومي است. سازماندهي تشکيلاتي
,تبليغات وسيع بازمان از پيش تعيين شده.
روشن شدن خواسته ها, اعلام يک به يک آن نزد کارگران واز طريق
آماده کردن کارگران براي يک حرکت وسيع ويک دست و هم راي شده ،
حداقل 60 تا 70 درصدي کارگران, تمايزات کارهاي تشکيلاتي کارگري
است. دقيقاً ازهمين ضرورت ، بر ايجاد تشکل هاي آزاد کارگري پاي
فشاري مي شود . ازجمله سنديکا.
اينکه هيئت مديره سنديکا علاوه براينکه تصميم خود را براي
اعتصاب گرفته بود. اما زمان آن از سوي هيئت مديره به تعجيل
افتاد. و با پيش دستي دولت در دستگيري بعضي از اعضاي هيئت
مديره سنديکا. اين تعجيل را ضروري ساخت و کارگران دستگير نشده
, به اجبار براي آزادي دستگير شدگان ناگزير براعلام اعتصاب
فوري شدند . . و اما شرايط وآنچه در حين اعتصاب گذشت.
برحسب برشماري وضعيت وموقعيت و شرايط پيش از اعلام اعتصاب ,
آنچه نتيجه گرفته شده دور از پيش بيني نبود.
عمليات پيشگيرانه نيروي انتظامي براي جلوگيري از اعتصاب
کارگران , هيئت مديره باقي مانده ، از دستگيري و کارگران پيشرو
را در مقابل خواسته ضروري و فوري تري قرار داد. و تمام خواسته
هاي ديگر تحت الشعاع قرار گرفت . وآن هم خواست آزادي فوري
کارگران دستگير شده بود. واين خود , معضل جديد ادامه و چگونگي
پيشبرد اعتصاب کارگران بود . اعتصاب در مناطق 1-3 و6 در ساعات
اوليه چهره شهر را عوض کرد. جمعيت هاي سرگردان ونگران از تأخير
درمسافرت هايشان , انبوه مسافران که درميان خيابانها پياده را
ه خود را مي رفتند ويا انبوهي از جمعيت که منتظر ماشين بودند.
البته در مسيرهايي که شامل اين سه منطقه بود.
عدم اطلاع قبلي مردم از اعلام اعتصاب کارگران واحد, ديواري بود
که موجب گرديد. گره اجتماعي بين اعتصاب کارگران و حمايت و
پشتيباني مردم از آنان را موجب شد. در اينجاست که بايد به
مقدمه مقاله بازگرديم . آنجايي که موقعيت اجتماعي و جغرافيايي
کارگران شرکت واحد در جامعه از موقعيت ويژه اي برخوردار
بود.تنها کافي بود که يک هفته قبل، هر راننده اي به هر وسيله
ممکن، که مي بايست خواسته هاي خود را بامردم درميان
بگذارند,همان جمعيتي که دوشادوش رانندگان از ازدحام زياد کنارش
مي ايستادند باز ماندند .
بهترين زمان تبليغ خواسته ها و مطالبات بود و هست که همراه
کردن مردم واذهان عمومي با خودشان بود . تبليغ خواسته ها و
معضلات کارگران بر ديگر مردم هيچ منع قانوني نداشته وندارد .
اينکه مردم به راحتي هر جا کنار هم قرار مي گيرند, مشکلات
همديگر را بازگو مي کنند. اخبار وگزارشات ردوبدل مي شود . امري
طبيعي واجتماعي و حقوق فردي تمامي انسانهاست .وسنديکا از اين
فرصت و موقعيت اصلاً استفاده نکرد.
با اعلام اعتصاب دوم اول بهمن ماه , هيئت مديره و کارگران
اعتصابي با دستگيري و تحت تعقيب قرار دادن آنها , دستگيري
نزديک به 400 نفر از کارگران درساعات اوليه , تقريباً اعتصاب
را به شکست انجاميد . تهديد کارگران و جابه جايي رانندگان در
خطوط ديگر ، به کارگيري ماشين هاي دولتي و رانندگان غير شرکت
واحد همه وهمه بر اهميت اين اعتصاب به دليل ويژگي اش، دولت و
نيروهاي امنيتي اش را هشيار کردو آنها بادست بالا حرکت کردند.
واعتصاب را نه تنها به شکست کشاندند. بلکه رعب و وحشتي بي
سابقه را بين کارگران به راه انداختند. متأسفانه هيئت مديره بر
اهميت سازماندهي اعتصابش وبدنبال آن با عدم به کارگيري
مکانيسم هاي لازم و کافي براي اعتصاب ,عرصه را دولت فوراً به
دست گرفت . واما در جنبش کارگري اين حرکت نادري نبود که براي
اولين بار به شکست انجاميد, بلکه خالي از تجربه هم نبود. درهر
صورت عمل اعتراض به آنچه در شرکت واحد مي گذشت ازنکات ضروري و
اجتناب ناپذير اين حرکت بود . واينک دستاوردهاي آن:
اين اعتراض با حمايت و پشتيباني سازمانهاي کارگري و اتحاديه ها
چه درداخل و خارج با موج وسيعي همراه گشت و کليه اين پشتيباني
ها منجر به آن گرديد تا اذهان عمومي جهان به سوي کارگران ايران
برگردد.وبااعلام روزجهاني حمايت از کارگران ايران درمورخه 15
فوريه (26 بهمن ماه 84) از دستاوردهاي بسيار بزرگ وتاريخي تنها
اعتراض کارگران شرکت واحد درسطح جهاني بود , اين تحرک اعتراض
آميز پس از انعکاس بيرون از ايران , توانست حمايت هاي بزرگ و
کوچک توسط سازمانهاي بزرگ و معتبر جهاني کارگران را , جلب
نمايد. تا طبقه کارگر ايران که از اذهان عمومي جهان فراموش شده
بود. برعرصه اخبار جهاني کارگران قرار گرفت . واين پيوند و
همبستگي واقعي و ملموس با کارگران جهان تمامي ان بي حقوقي که
طي ساليان در سايه وحشت واختناق بر کارگران ايران تحميل شده
بود, به يک باره درجهان انعکاس وسيع يافت . واذعان جهاني را
تحت تأثير قرارداد. نياز وضرورت اتحاد کارگران جهان, دراين
واقعه تاريخي حرکت اعتراض کارگران شرکت واحد بارديگر بر تمامي
کارگران جهان به ويژه کارگران ايران اثبات گرديد. عضويت
سنديکاي شرکت واحد در فدراسيون اتحاديه هاي حمل و نقل جهاني و
کنفدراسيون اتحاديه هاي آزاد کارگري از مشخصه هاي ديگراين حرکت
اعتراض کارگران شرکت واحد بودکه پيش از ميليونها عضو دارد.
قطعاً عدم حمايت هاي سرسختانه و پي گيرانه سازمان ها و اتحاديه
هاي کارگري جهاني نبود. نتايج آن فضاي رعب و وحشت که بر
کارگران شرکت و احد تحميل مي شد. کاملاً با آنچه رخداد متفاوت
مي بود. در سايه اين اعتصاب , آن يورش سرکوبگرانه خانه کارگر
نيز ، که در ابتداي پاي گرفتن سنديکاي شرکت واحد را داشتندبيش
از پيش دراذعان جهاني درخشيد. و خانه کارگر در سمينارهاو گردهم
آيي هاي کارگري جهان, پس زده شد و مهر بزرگ , باطل بودن ,
نمايندگي کارگران ايران را بر خود هموار ساخت . اينجا اين
نکته لازم است بيان شود که هر گونه همکاري و مذاکرات ومراودات
ومکاتبات سازمان
ilo
و ديگر سازمان ها و اتحاديه هاي کارگري جهان , تحت هيچ شرايطي
نبايد باخانه کارگر ادامه يابدو به نمايندگي کارگران ايران را
به رسميت بشناسند.قرار گرفتن خانه کارگر درکنار سازمان هاي
و اتحاديه هاي کارگري تنها به بي آبرويي وضد کارگري بودن آنها
صحه خواهد گذاشت.
بالاخره با به ميان آمدن فشارهاي جهاني کارگران , دولت راه
عقب نشيني را پيش گرفت وکارگران زنداني را آزاد کرد و پس از
حرکت هاي خود سنديکاي شرکت واحد درمقابل وزارت کار و دفتر
مرکزي شرکت واحد, موجب گرديد , تا بالاخره عده کثيري از
کارگران تعليقي شرکت واحد برسرکار خود بازگردند. اما جاي تأسف
آنجا بود که کارگران ايران به ويژه شرکت واحد شهرستانها هيچ
حرکت اعتراضي در حمايت و پشتيباني از کارگران شرکت واحد تهران
را به عمل نياوردند. اين هم باز به خود عملکرد و تدارک اعتصاب
توسط سنديکا برمي گردد .عدم خبر رساني به کارگران شرکت واحد
شهرستانها بود. دستاورد ديگر اين حرکت معرفي رهبران عملي بود
که در اين حرکت اعتراضي به جلو صف جنبش کارگري آمدندو پشت
تريبون ها قرار گرفتند و روبه اذهان عمومي جهان و جامعه از
اعتراضات خود دفاع و بر آن پاي فشاري کردند.
دستاورد ديگر اين اعتراضات ، دريافت بيشترين مزاياي شب عيد
سال 85 بود .
علاوه بر افزايش 30 درصدي دستمزدهاي کليه کارگران شرکت واحد ،
بن هاي خواروبار و بن لباس و کفش دريافت کردند . کليه کارگران
از نتيجه تشکيل سنديکاي شرکت واحد قلباً رضايت داشته و از آن
بهره بردند . متاسفانه با وجود فشار و تهديد ارعاب نتوانستند
رضايت خود را علناً ، صريح روشن بيان کنند . اما اين اولين
تجربه يک تشکل مستقل کارگري است که حاصل آن بدست آوردن چنين
افزايش دستمزد و مزايا بوده است . البته پس از ساليان
دراز.
جنبش کارگري در تاريخ مبارزات خود عموماً همراه با پس رفتن
هاي موقت و پيش رفتن در عرصه هاي ديگر است . ودر اين دوره از
تاريخ، حرکت اعتراض سنديکاي شرکت و احد, جايگاه ويژه اي را
درميان جنبش اجتماعي کارگران کسب کرد.
ودر پايان: تمامي مردم , فعالان کارگران ايران و جهان را فرا
مي خوانيم تا از خواسته هاي کارگران شرکت واحد با قدرت بيشتري
حمايت کنند . به ويژه تأمين هزينه زندگي 58 نفر از کارگران
شرکت واحد که اعضاي اين هيئت مديره سنديکا به طور برجسته در
اين ميان وجود دارند. جمع آوري کمک هاي مالي هر چند به طور
شخصي انجام مي پذيرد و از آن نمي توان اجتناب کرد. اما طريقه
اين کمک ها اگر به نام تشکل ها و جمع هاي موجود, انجام گيرد .
جايگاه ويژه فعاليت تشکيلاتي کارگران را در برخواهد داشت.هيئت
مديره سنديکاي شرکت واحد نيز بايد پاسخ هاي معين براي کمک هاي
مالي از جانب کمک کنندگان به ويژه آنجا که کمک مالي فلان
کارخانه مطرح است را بايد با نامه هاي سرگشاده از طريق رسانه
ها, قدرداني و اعلام حمايت جمعي کارگران را مورد ستايش قرار
دهند. تا اهميت کار تشکيلات اجتماعي کارگران عملاً به اثبات
برسد . کارگران شرکت واحد هنوز نيازمند حمايت هاي مالي هستند.
و مصراً فعاليت بازگشت به کار 58 نفر را دنبال مي کنند. بازگشت
به کار کارگران بارديگر بايد رأس اخبار رسانه ها قرار
گيرد. 31/5/85
آيت نيافر
عضو انجمن ادبي
, اجتماعي انديشه کارگران سخنگو وعضو شوراي نمايندگان کميته
پيگيري
بازگشت به فهرست
|
اعتراض كارگري
خبرنامه كميته پيگيري ايجادتشكلهاي آزاد كارگري به
صورت مستمر منتشر مي شود.
در تكثير و توزيع آن مارا ياري دهيد.
|
زندگي کارگران- قسمت اول
بررسي
شرايط عمومي محيط کار
اگر سرمايه داري مي توانست آن بخش از شعور کارگران را که براي
يک زندگي انساني آنها را مجبور به مبارزه اي مداوم با سرمايه
داري مي کند را پاک کند وهرگونه قدرت تعقل وادراک کارگر درمورد
استثمار و ارزش افزائيش را ازوي سلب کند حتماً بجاي توليد
انواع , سلاحهاي کشتار جمعي و پروژه هاي رواج خرافه و اعتياد و
غيره... تمام هزينه اش را صرف چنين کاري ميکرد. بشرط آنکه خللي
درثروت اقرائي آنها بوجود نيايد ويا خللي در امر بري وزير دست
بودن کارگر ايجاد نگردد. اگر چه از عهده چنين کاري برنمي آيد و
نمي تواند قدرت فکر کردن و مبارزه جويي را از طبقه کارگر بگيرد
اما با روشهاي گوناگون درجهت تداوم حفظ نظام سرمايه و گرفتن
هرگونه تفکر از کارگر وانحراف مبارزات آنها, هزينه هاي بي
شماري را پرداخت مي کند. براي آنکه بتواند کارگر را وادار به
مطيع بودن کند, انواع فشارها از قبيل , شرايط نامناسب کار,
ساعات کارطولاني, با فشار وشدت بي وقفه کار, عدم وجود ايمني
وبهداشت محيط کار رابه کارگران تحميل مي کند. وازسوي ديگر , با
وضع قوانين بي شمار درراستاي ثروت افزايي و استثمار هر چه
بيشتر کارگران تلاش مي کنند.
اما ببينيم سرمايه داري چه شرايطي را به ما کارگران تحميل کرده
و اين شرايط چه صدمات جدي به روح وروان و جسم ما وارد مي کند.
عدم وجود ايمني و بهداشت محيط کار ازجمله آلوده گي صوتي مانند
صداهاي گوش خراش ماشين آلات و ادوات توليد, عدم وجود تجهيزات
پيشگيرنده , همچون حفاظت الکتريکي , پرسها واره ها و تسمه
نقاله ها و خطوط ماشينهاي ليفتهاي بالابرنده و عدم وجود
لباسهائيکه ايجاد حريم درمقابل کليه اشعه ها, ناشي از جوشکاري
هاي صنعتي و شيميائي و غيره مي کنند. رعايت نکردن موارد ايمني
براي مشاغلي که سخت وزيان آورند و تأثيرات روحي رواني دارند و
ازنظر فيزيکي شکننده و يا بخشاً تأثيرات هرموني و جنسي وعصبي
دارند و کارگران بدون هيچ آگاهي و شناختي ازعوارض بعدي و جانبي
آن در اين شرايط کار مي کنند. همچنين نداشتن نور طبيعي دراکثر
مراکز صنعتي و خدماتي و تجاري و همچنين نمور بودن وداشتن فضاي
آلوده از پوزه هاي ناشي از موارد ريسندگي وبافندگي وهزاران
عامل ديگر, مجموعه کوچک و شناخته شده اي هستند که هر روزه
کارگر با آن سرو کار داردو تمام لحظات کارش بدينطريق موردشکنجه
وآزارجسمي وروحي قرارمي گيرد.
که با صدها برابر مزدي که به او پرداخت مي شود نمي تواند صدمات
ناشي از محيط کار, که بر سلامت او وارده شده , جبران کند.
سرمايه داري در تمام مراکز صنعتي بابکارگيري پيشرفته ترين و
مدرنترين سيستم زنجيره اي توليد , شرايطي رابوجود آورده که به
کارگر حتي اجازه سرخاراندن رانمي دهد چه برسد که او بتواند با
همکار خود, هر چند کوتاه , گپي دوستانه بزند.
ازسوي ديگر , موقعيت اقتصادي بد, کارگران راوادار مي کند به هر
شرايطي تن دهند از جمله , دو شيفت کارکردن, برداشتن کارهاي
کنتراتي , مقاطعه کاري و دست و پا کردن شغل دوم, که دراصل شيفت
سوم کار کارگر مي باشد. همچنين انواع مختلف شب کاري ونوبت کاري
که کارگر مجبور به انجام آن است . از طرفي روزانه کارگر مجبور
است بيشتر از 5 ساعت وقت خود را براي رسيدن به محيط کار وبر
گشت به خانه صرف کند که در قبال آن هيچگونه وجهي دريافت نمي
کند.
سرمايه داري با ساختن چنين شرايطي غيره قابل تحمل بر زندگي
کارگران , ازسوي ديگر , با ابزارهايي مانند کار گذاشتن
دستگاههاي کارت زني براي خروج ازهر قسمتي و همچنين مجزا کردن
سالن غذاخوري هر قسمت و قطع ارتباط قسمتهاي کاري ازهم, مسرانه
تلاش مي کند ارتباط کارگران بايکديگر را قطع کند تا مبادا
کارگران درارتباط با يکديگر , آگاه شوند و در جهت به دست آوردن
حق و حقوق خود بر عليه سرمايه دار متحد شوند.
بهروز بشارت
بازگشت
به فهرست
مدير عاملي
داريم ناز
دوستي مي گفت مديرعاملي داريم ناز که نگو و نپرس, اينقدر ناز
است که آدم شيفته اش مي شود. هميشه مي گويدمن اين سفره را
بازکردم که براي امواتم دعا کنند.کارهاي من فقط براي رضاي
خداست. حتي بارها شده کساني که در شرکت آسيب ديده اند که
تعدادشان هم کم نيست به محض مطلع شدن ابراز همدردي مي کند, من
نديده ام ولي شنيده ام که حتي براي آنها گريه کرده , اين بنده
خدا هميشه براي ما وخانواده هايمان آرزوي موفقيت و سلامتي
دارد.
حتي چند سال است که مي خواهد در اين شرکت را ببندد و براي
اکثرما توضيح داده که مابه خاطر شما اين شرکت را سرپانگه داشته
ايم ولي متاسفانه بعضي از اين تازه به دوران رسيده ها حرف آقا
را قبول نمي کنند.
منظورم را متوجه مي شوي که (شورا) ودر گوشي و نجوا مي کنند در
آخر چوب اين ناسپاسيشان را مي خورند چند بار بنده خدا به آنها
تذکر داده, ما به شما حقوق مي د هيم غذا مي دهيم مي گذاريم در
اين شرکت نفس بکشيدولي باز هم شما نق مي زنيد(کسي که شاکر نيست
کفران نعمت مي کند) آن وقت آقاي مدير عامل ناراحت مي شود آنها
را از شرکت بيرون مي ريزد. خداوند هم به خاطر اين دل نرم
ولطيفش تا بخواهي به او امکانات مالي داده, ماشينهاي مدل به
مدل , کارخانه هاي متعدد, ويلاي خوش آب وهوا, زمينها و گاراژها
ونقدينگي کلان و... خيلي بيشتر از اين که ماخبر داشته
باشيم.ولي آقا آنقدر متواضع است که هميشه خودش را مثل ما مي
داند و بار ها اعلام کرده خوش به حال شما کاش من هم مثل شما
کارگران بودم تواضع تا اين حد! فقط يک ايراد کوچک دارد نبايد
در رابطه با مشکلات ومسائل صنفي خودت صحبت کني چون آقا خيلي دل
نازک است و ناراحت خواهد شد, حتي اگر بگويي من حقوقم کم است
حتماً بدان قرارداد تمديد نمي شود.اگر ايرادي به وضعيت غذا
داشته باشي بخشيدني نيست .
حتي نبايد به خودت اجازه بدهي فضولي کني وبگويي کارفرما
امکانات ماليش خوب ا ست هر چند ازچشم او دور نمي ماند . دوربينهاي
مدار بسته کارخانه از يک طرف آنتن ها ي اين بزرگوار از طرف
ديگر .
بنده خدا هميشه نظرش اين است« اين نعمتي که به شما ارزاني شده
بايد شکر گزار باشيد, درغيراينصورت مورد بي لطفي من قرارمي
گيريد.» من دعا مي کنم که آقا هر روز وضعش بهتر ازديروز باشد
خداوندبه او کمک کند...
که اوهم مانند شرکايش آن طرف آبها کارخانه اي راه بياندازد وبه
خاطر اينکه اجازه مي دهد در ملک خودش نفس بکشيم غذا بخوريم
حقوق بگيريم سپاسگذاريم. انشاء ا... هر سال يک کارخانه زياد
کند, مدل ماشينهايش سال به سال جديدتر ويلايش خوش آب وهواتر .
ماکه ديگر غير از دعا کردن کاري ازدستمان برنمي آيد در آخر
بازهم مي گويم ما مديرعاملي داريم بسيار...
بازگشت به فهرست
من زنده مانده ام
چهار نفر پشت درمطب نشسته بودند. سه مرد و يک زن . دکتر هنوز
نيامده بود. منشي اش هم هنوز نيامده بود . کاناپه اي بلند و
کهنه اي توي سالن , روبه روي در مطب گذاشته بودند. سالن تنگ و
نيمه تاريک بود و پنج متر بيش تر طول نداشت.زن , خود را در
چادري مشکي پوشانده بود و با کفش هاي زير سر, روي کاناپه
خوابيده بود. يکي از مردها عينکي بود و کله اش مو نداشت و هي
تند و تند در آن سالن کوچک , مي رفت و بر مي گشت و ناگهان مي
ايستاد تا به حرف هاي آن دو مرد ديگر گوش بدهد. زن در خواب
ناله مي کرد و پاشنه هايش را که از سوراخ جورابش بيرون زده
بود, به هم مي ساييد.
يکي از دو مردي که نشسته بود و جوان بود, صورت پر و چهار گوشي
داشت, دست هايش زمخت بود, شبيه کارگرها . دومي ميان سال بود و
لاغر و کوتاه قد و چشمان ريزي داشت. آن که شبيه کارگرها بود رو
کرد به مرد چشم ريزه و به درمطب اشاره کردو پرسيد : « اين
دکتر, خوب است؟»
مرد به پاشنه هاي چرک زن نگاه کرد و گفت: « خيلي خوب است.دکتري
بهتر از اين نديده ام , مگر تابه حال پيش او نيامده اي؟ »
« نه , من از شهرستان مي آيم. از کرج. دکتر آن جا خودش فرستادم
به اين جا.»
« خودش فرستاد؟»
« بله . گفت برو تهران پيش همين . پس حتماً مي داني که دکتر
خوبي است؟»
« آري. خيلي خوب است . اول معاينه مي کند, نسخه مي نويسد و بعد
ويزيت مي گيرد.»
« معاينه هم مي کند؟»
« بله . مگر دکتر تو معاينه نمي کرد؟»
« نه , فقط قرص مي داد.»
« معاينه نمي کرد؟»
« مگر اين يکي معاينه مي کند؟»
« بله .بله.»
« يعني چه طوري؟»
« از تو چيزهايي مي پرسد و تو بايد جواب بدهي .فشار خون هم مي
گيرد. مگر دکتر تو, اين کارها را نمي کرد؟»
« نه , او فقط مرا نگاه مي کرد. قرص مي داد و بعد ويزيتش را مي
گرفت.»
ساکت شدند . درسالن جز صداي آمد ورفت عجولانه ي مرد عينکي و
گاهي صداي آه وناله ي زن چيزي شنيده نمي شد. آن که از کرج آمده
بود, روبه مرد چشم ريز کرد و گفت:
« پرونده ام را داده اند به دادگاه. دادگاه هم حکم صادرکرده.»
« چه حکمي ؟»
« حکم طلاق زن ام.»
« آها! »
« توي حکم نوشته به علت مجنون بودن.»
مرد برگشت اورا نگاه کردو پرسيد: « براي تو نوشته؟»
« آري براي من نوشته مجنون. مي داني مجنون يعني چه؟»
« خب, آري . مي دانم .»
« البته نوشته مجنون. ننوشته ديوانه. مجنون يعني کسي که کمي
ديوانه است ولي با دوا و درمان خوب نمي شود.»
« زنت ,طلاق گرفته؟»
« نه , نگرفته . حکم صادرشده , اما او هنوز طلاق نگرفته.»
دوباره ساکت شدند, به زمين نگاه کردند.مرد کرجي گفت:
« زن ام گفته اگر سيف الله خوب بشود, بازهم با او زندگي مي کنم
.»
مرد عينکي که حالا داشت دور خودش مي چرخيد, به حرف هاي آن دو
علاقه مند شدو آمد ايستاد روبه روشان . پک محکمي به سيگارش زد
واز سيف الله پرسيد: « چند سال است ازدواج کرده اي؟»
« دوسال.»
« بچه هم داري؟»
« بله . يک دختر يک ساله.»
« چه ناراحتي اي داري؟»
« دلهره دارم. مي ترسم ديواري روي سرم خراب بشود و آن زيرها گم
بشوم وکسي بيرونم نياورد .از تاريکي مي ترسم .»
« چه کاره اي؟»
« بي کار.»
« قبلاً چه کاره بودي؟»
« کارگر ساختمان بودم . توي همين تهران .داشتيم براي ساختن يک
برج, خاک برداري مي کرديم که مانديم زير آوار . دونفر درست توي
بغل من مردند. من زنده ماندم. نمردم.»
« از کي ناراحتي ات شروع شد؟»
« از پارسال, از بيمارستان که درآمدم , ديگر به سر کار راهم
ندادند. گفتند شرکت ور شکست شده.»
« پس اين طور !»
« بله . اين طور.بي کار شدم .رفتم توي فکر و خيالات . آن دو
نفري که زير آوار توي بغلم بودند , بدجوري خرخر مي کردند.
بدجوري مردند. من نمردم . تو مرا مي بيني که زنده هستم؟»
« بله . مي بينم .»
مرد , دود غليظي از بيني بيرون داد و تند رفت که قدم بزند. مرد
چشم ريزه گفت:
« من تا به حال دوبار در بيمارستان خوابيده ام .»
سيف الله پرسيد : « مرا هم مي خوابانند توي بيمارستان يانه ؟»
« اگر لازم باشد, مي خوابانند.»
« چه بايد بکنم که بخوابانند؟»
« هيچي , دکتر وقتي معاينه ات کردونسخه نوشت, اگر لازم باشد ,
دستور مي دهد تو را بخوابانند. خودش به بيمارستان نامه مي
نويسد که اين مريض را بايد بخوابانيد.»
« خيلي خوشحالم که توي پرونده ام نوشته اند مجنون. ننوشته اند
ديوانه.»
« واقعاً خيلي شانس آورده اي.نگران نباش خوب مي شوي.»
« يعني ديگر ديوانه نمي شوم؟»
« نه . چرا بشوي !؟»
« تو, توي بيمارستان که خوابيدي بهتر شدي؟»
« خيلي فرق نکردم. آن جا هي قرص مي دهند. قرص را که توي خانه
هم مي تواني بخوري. اما الحق که شوک مغزي اش معرکه است. خيلي
عالي است. حسابي حسابي. آن هم شوک دولتي.غير دولتي اش توي
بازار سياه , هم گران است هم بي خاصيت . اما شوک دولتي هم قوي
است يعني هم ولتش بالاست و هم ارزان تمام مي شود. شوک دولتي که
مي دهند راستي راستي کيف دارد. مي افتي توي عالم هپروت وراحت
مي شوي.»
« درد هم دارد؟»
« نه بابا دردش کجا بود. با آمپول بي هوش مي کنند. بعد شوک مي
دهند. شوک مغزي دولتي اش حرف ندارد . جان شما را قسم نمي خورم
, به جان بچه ام دروغ نمي گويم. ارزان , قوي وراحت .به دکتر
بگو که دولتي برايت بنويسد .شوک بازار سياه , هم کم مايه است
وهم گران .»
« چند ولت است مال بازار سياه؟»
« خيلي ضعيف است.به ولت نمي رسد .کم قدرت!»
سيف الله سرش را خاراند و گفت : « حکم صادرشده اما طلاق نگرفته
. محترم گفته که اگر سيف الله خوب بشود , دوباره با او زندگي
مي کنم . از وقتي بي کار شدم , ترس ودلهره به سراغم آمد.
ازتاريکي مي ترسم . مي ترسم زير آوار گم بشوم و کسي مرا پيدا
نکند. مي ترسم توي خيابان گم بشوم و راه خانه را پيدا نکنم. زن
و بچه ام را پيدا نکنم . روزها مي گردم توي خيابان ها و تاشب
نشده خودم را مي رسانم به
کرج. يک روز هم مهندس را ديدم. توي همين خيابان پشت مطب. آن
پايين دارد يک برج تازه مي سازد. خدا طبقه ساختمان دارد. گفتم
آقاي مهندس من بي کارم . مرا نشناخت . گفتم من همانم که زنده
ماندم , که زير آوار ماندم و دوتا دنده ام شکست . حالا خوب شده
ام. زنده هستم.
مهندس با تعجب نگاهم کرد. مثل نگاهي که به مرده مي کنند. سري
تکان داد و گفت : « آها , تو همان يارو هستي که براي پول گرفتن
براي ناهار, کارگرها را دور خودت جمع کردي و مي خواستي اعتصاب
راه بيندازي؟» گفتم:« جناب مهندس من شنيده ام که شما هم يک
زماني توي دانشکده اعتصاب مي کرده اي وزندان هم رفته اي . حالا
مراکه دو دنده ام شکسته و زنده مانده ام از کار بيرون مي کني و
مي گويي شرکت ورشکست شده؟»
چشم ريزه گفت: « اگر به تو شوک دولتي بدهند, حسابي روبه راه مي
شود.»
سيف الله گفت:« مهندس اصلاً جوابم نداد. من خودم مي دانم که
مجنون يعني نيمه ديوانه ,يعني کم آزار
خدا را شکر که توي پرونده ام نوشته اند مجنون. ننوشته اند
ديوانه. حکم طلاق صادر شده ؛ اما محترم طلاق نگرفته. يعني تو
مي گويي ازمن جدا نمي شود؟شيرين را ازمن نمي گيرد؟»
« شيرين ؟!»
« بله ,شيرين دخترم. يک ساله است. قشنگ است . موهايش طلايي
است. راستي تو خودت نگفتي چه دردي داري؟»
چشم ريزه زورکي سرفه زدو گفت : « همين طور سرکلاس نشسته بودم
که عرق سردي روي تنم نشست وبي حال شدم . چند ماه همين وضع را
داشتم اما بادردم مي ساختم و به کسي نمي گفتم . مي ترسيدم از
مدرسه بيرونم بکنند. تا اين که يک روز , سرکلاس غش کردم. يک
ماه توي بيمارستان خوابيدم.»
ناگهان مرد عينکي دورخودش چرخيد و روبه روي آن دو ايستاد و
گفت:
« من هم مثل تو.»
چشم ريزه پرسيد : « چه کاره اي؟»
« مثل تو معلم بودم.»
زن تقلا کرد . نيم خيز شد و داد زد:
« چه قدر حرف مي زنيد شماها! به خدا ديشب تا صبح توي اتوبوس بي
خوابي کشيده ام . اه ! بالاخره هر کسي دردي دارد که مي آيد و
مي نشيند اين جا. از سير تا پيازش را گفتيد , بس است ديگر .»
ساکت شدند و به در مطب که هنوز بسته بود چشم دوختند.
بازگشت به فهرست
« من از که سخن ميگويم »
ديدن دستاني
مرا به انديشه واداشت
دستاني که با کار در آميخته بودند
مقابل ديدگانم
دستاني به مانند پتک
با انگشتاني بمانند
تيکه پاره
ها اي ميله ايي آهني
چنان ظريف
گُلاني به روي قالي مي نشاند
که گويا انساني از بدو وجود خود
گلاني سرخ بر اين پهندشت بيکران ،
مي پروراند
با خود انديشيدم
آخر چگونه ، گلاني به اين ظريفي را
دستاني پينه بسته
بمانند دست مردان
که سالهاي دراز
در سياهچالهاي معادن
در کوهها و دشت ها و مزارع
شبها و روزها
پتک زده ، مي نشاند
من از که سخن مي گويم
از دخترکي
که در چشمانش
اميدي از فردا موج ميزد
و لبانش
سکوتي ، رساتر از فرياد بود
انگشتان دستانش
هر کدام
بمانند قلمي در دست
استاد نقاشي بود
که طرح زندگي مي ريخت
شايد
مردي از تبار مردان
در رويا هايش مي پروراند
آرزوي گرفتن دستان دخترک را
دردستانش
شايد رفيقي
دست در دست اين دختر
روزي در سنگر کار ، خواهد جنگيد
نسترن
آقايي
بازگشت
به فهرست
|
اعتراض كارگري
خبرنامه كميته پيگيري ايجادتشكلهاي آزاد كارگري به
صورت مستمر منتشر مي شود.
در تكثير و توزيع آن مارا ياري دهيد.
|
« پاسخگو چه
کسي است »
بعد از اعتراضات صنفي کارگران شرکت واحد در مورخه 4/10/84 که
با وساطت نمايندگان کارگران که به قول آقاي قاليباف ساعت 23 در
حضور کارگران به آنها داده شده بود.
اين اعتصاب کارگران بپايان رسيد. بعد قرار به اين شد که مورخه
10/10/84 جلسه اي با کارگران معترض داشته باشد و به مشکلات
آنها رسيدگي کند . در روز مقرر از طرف مديران و شورايي ها
تعدادي بطور مشخص به ديدار آقاي قاليباف رفتند . جالب آنکه
بيشتر کارگراني که در آنجا حضور داشتند از کارگران شاغل در روز
اعتصاب بودند. و با آنکه به اطلاع شهردار رسيد، که حاضرين در
جلسه چه کساني بودند ، بعد از دو روز نمايندگان واقعي کارگران
را به حضور پذيرفت که در آن جلسه بعد از گفتگو و مطرح کردن
مشکلات کارگران ، عنوان نمودند، که در ملاقاتي که با کارگران
داشتند 32 مورد را يادداشت کرده اند به آنها رسيدگي خواهد کرد
. مديريت شرکت واحد بدليل ضعف اقتصادي که گلوي کارگر را مي
فشارد سو استفاده کرده و براي جدا سازي کارگر از سنديکا شروع
به پرداخت بن کالا نمود اما اين عمل در پيگيري کارگران نسبت به
مبارزاتشان هيچ تاثيري نداشت چون کارگران شرکت واحد آگاهانه
تصميم گرفته و نظر مي دهند و کورکورانه اقدام نمي کنند .
آگاهي و پيکار اجتماعي طبقه کارگر در صحنه فعاليت صنفي و
دادخواهي در واقع مکمل يکديگرند . بدون آگاهي هيچ اقدامي ثمر
نخواهد داشت . اين بي توجهي يا برنامه ريزي که از قبل طراحي
شده بود ، را مي توان گفت که هدف خفه کردن پرونده حمله به
سنديکا در مورخ 19/2/84 وضعيت شوراها و شرکت واحد را به خطر
انداخته بود به وجود آوردن اعتراضات ديگر، کارگان بشوند تا در
اين حرکت بتوانند، هم کارگر را سرکوب کنند و هم جنبش نوپاي
سنديکايي که بعد از 28 سال شکل گرفته بود کارگر مي توانست براي
رفع مشکل خود تصميم بگيرد را خفه کنند . خواسته هاي کارگران بر
سر جاي خود مانده بود . آري هنوز منصور اسالو در بازداشت به سر
مي برد . کارگران قراردادي، که بايد رسمي مي شدند هيچ
دستوري در بابت آنها صادر نشده بود و انعقاد پيمان ششم که آن
32 مورد در آن شايد کمتر يا بيشتر عنوان شده بود . به تائيد
نرسيده بود .زمزمه اعتصاب سراسري شرکت واحد شنيده مي شد، که
اين حرکت به درخواست کارگران و تصميمات جمعي به تصويب رسيد و
اعتصاب در مورخ 8/11/84 اعلام گرديد . اعضاي هيئت مديره بر
خلاف آئين نامه دادرسي بصورت تلفني به دادگاه انقلاب احضار
شدند. آقايان ابراهيم مددي -علي زاد حسين - عبدالرضا طرازي -
سعيد ترابيان - سيد منصورحيات غيبي - سيد داوود رضوي، بعد از
يک جلسه بازجويي 10 ساعته روانه زندان اوين شدند.
در اعتراضات کارگران فرانسه که روزها ادامه داشت بدون درگيري و
بازداشت به پايان رسيد و با حمايت دانشجويان و مردم و لايحه
پيشنهادي پس گرفته شد ، و به تائيد نرسيد . اما تبعيض و بي
عدالتي که در حق کارگران (ايران) سالها مسئولان به پيشواز و از
رفته و از دو روز قبل به بازداشت و سرکوب کارگران پرداختند. از
محل کار گرفته تا خانه کارگران حتي زن و فرزندان نمايندگان
کارگران را بازداشت ، و به زندان انداختند . کساني که در بند
بودند اتهامي که دال بر ايجاد يا فعاليت سنديکايي بود به
نمايندگان کارگران از سوي مقامات قضايي اعلام نشد . اما براي
توجيح عمل غير قانوني خود اتهاماتي واهي که ريشه و اساس نداشت
بر آنان زده شد، از جمله تبليغ بر عليه نظام - ارتباط با
بيگانگان - اختشاش در نظم عمومي و ... قصد آن داشتند، که
مسائل صنفي ما را برچسب امنيتي بزنند . گارکران بازداشتي بعد
از مدت بازداشت که از 10 روز تا 75 روز طول کشيد و بعد از
آزادي آنها از اشتغال آنها جلوگيري بعمل آمد .
بعد از تنظيم شکايت به اداره کار شرق تهران مراجعه و خواستار
رسيدگي به شکايات خود شدند اما بر خلاف قانون و سيکل اداري،
اداره کار از ثبت و ارائه شماره پرونده به کارگران خودداري
نمود. و پرونده شکايات کارگران را گروهي جمع آوري کرده و هيچ
اقدامي به شکايتها نشد و جواب گوي آنها را امروز و فردا کردند
و جواب قاطعي به آنها نمي دهند . آري مدت نه ماه است که تعداد
50 نفر کارگر شرکت واحد هيچ گونه حقوق و دستمزدي دريافت نکرده
اند بيمه هاي درماني ما فاقد اعتبار است. وضعيت بدي خانوادههاي
آنها را تحديد مي کند. اگر مسئولاني که خود را متعهد مي
دانند به وظايف قانوني و اخلاقي خود عمل کنند، تا زمان راي
قطعي ،کارگران مي توانند از حق بيمه و 50% از حقوقشان بهره مند
باشند. اما متاسفانه اين عمل غير قانوني آنها فقط قصد ضربه زدن
به کارگران را دارد . مسئولان اداره کار استان تهران عملاً به
جاي رسيدگي به شکايات و مشکلات کارگران، ابزاري شده اند براي
کارفرما که کارگران را بکوبد . جواب گوي سفره خالي کارگران چه
کسي است . کارگري که اعتراض نسبت به مسائل صنفي داشته باشد
سرکوب مي شود . و به آنها برچسب ميزنند کساني که با جامعه
کارگري تجارت مي کنند ، جاي آنها در بين کارگران غير قانوني
است . براي کارگران تصميم نابخردانه و ناگاهانه مي گيرد، را چه
کسي جوابگوست؟ جاي بسي تاسف است . چرا براي هر مسئله اي مي
بايست هزينه هاي هنگفتي پرداخت ؟
جاي بسي اميد واريست که کارگران با وجود فشارهاي زياد خانواده
هايشان با آنان همراهند. اين استقامت و استواري خانواده ها جاي
ستايش دارد .
در خاتمه به اطلاع دوستان و همکاران و همراهان مي رساند. شماره
حساب 732280 کد شعبه134 بانک ملي بنامهاي مددي - غلامي - رضوي
آماده دريافت کمک هاي شما ياران حق طلب مي باشد. کمک به
سنديکا، حمايت از کارگران و يک حرکت انسان دوستانه است و ما را
جهت ادامه راه و کمک مي کند . به اميد آينده اي بهتر . سنديکا
کانون دفاع از حقوق کارگر است.
سنديکا حق مسلم کارگراست
پيش بسوي ايجاد سنديکا در کل صنوف ايران و بهبود وضعيت کارگران
.
حيات غيبي/
مهرماه 85
با آنکه صبوي مي ما بشکستند
با آنکه گرفتن زلبم توبه و پيمانه
زدستم
بر محتسب شهر
بگوئيد هشدار هشدار
که من مست مي هر
شبه هستم
بازگشت
به فهرست
|
اعتراض كارگري
خبرنامه كميته پيگيري ايجادتشكلهاي آزاد كارگري به
صورت مستمر منتشر مي شود.
در تكثير و توزيع آن مارا ياري دهيد.
|
قطع نامة همايش كودكان كار و خيابان
بمناسبت
جشن روز جهاني كودك
ما ميانديشيم و اعتقاد داريم، ميشود همين امروز و با
امكانات موجود پديدة كودكان كار و خيابان را مرتفع كرد
خواستههاي ذيل حاصل تجارب عملي فعالين در عرصة حمايت از
كودكان كار و خيابان و الزامات زندگي اين كودكان بوده و سعي
شده از نگاه آنها به موضوع پرداخته شود.
-تقدم حقوق كودك برهرگونه مصلحت اقتصادي، سياسي و اجتماعي.
-نگاه احترام آميز جامعه به كودكان كار و خيابان به عنوان
انساني كه حقوقش مورد تعرض قرار گرفته؛ ميبايد اساس تعاريف
دولت و جامعه قرار بگيرد و تمامي نگرشها و تعاريفي كه به هر
طريقي آنان را عوامل قاچاقچيان، فروشندگان مواد مخدر و باندهاي
فحشا و ولگرد معرفي مينمايد بايد تغيير كند.
-دوران كودكي مهمترين زمان براي شكلگيري و تكوين شخصيت كودك
ميباشد. از اين منظر كودكان كار و خيابان مورد تهديد
ميباشند. لذا مسئولين موظفند بدون فوت وقت حمايتهاي مقتضي را
در دستور كار خود قرار دهند تا كودكي آنها سوخته نشود.
-آموزش اجباري و رايگان، حق همة كودكان است. تأمين امكانات آن
ميبايست توسط دولت فراهم گردد.
-تامين اجتماعي كودك و پرداخت بيمه بيكاري بدون قيد و شرط به
خانوادة او يك شرط عملي مهم براي لغو كار كودكان است.
-از آنجا كه آسيبهاي جسمي و روحي ناشي از كار تا آخر عمر كودك
ماندگار است و در حقيقت كار فرصت كودكي را از آنان سلب ميكند؛
ما خواستار حذف همة اشكال كار كودكان هستيم.
-ممنوعيت و اعلام جرم عليه تمامي اشكال شكنجه و آزار كودكان،
به هر شكل و بهانه (تنبيه، تربيت، سوء استفادههاي مختلف و
…)؛
توسط هر شخص و ارائه راهكارهاي حقوقي و اجتماعي جهت مقابله با
آن.
-به منظور ايجاد مصونيت براي كودكان؛ ما خواستار در نظر گرفتن
بيمه و تأمين اجتماعي فراگير هستيم.
-با وجود فراواني كودكان كار و خيابان و معدود بودن مكانهاي
دولتي كه مورد اعتماد كودكان باشند. لذا ما خواهان ايجاد
تسهيلات قانوني و مالي از طرف مسئولين براي تأسيس مكانهاي
ثابت و قابل دسترس براي كودكان از طرف
NGO
ها ميباشيم.
-كودكان مهاجر بويژه مهاجرين جنگي جدا از مليت، نژاد، مذهب و
…
بخصوص كودكان افغاني و عراقي در ايران، بايستي از تمامي
امكانات رايج در كشور بدون هيچ قيد و شرطي برخوردار گردند.
-از آنجائي كه دولت جمهوري اسلامي ايران از امضاء كنندگان
پيمان نامه جهاني حقوق كودك است، از اينرو تبليغ، ترويج و
آموزش اين حقوق از وظايف و تعهدات دولت و دستگاههاي ذيربط و
رسانههاي گروهي (راديو، تلويزيون و مطبوعات) و آموزش و پرورش
ميباشد. ما خواهان اجراي فوري اين اقدامات هستيم.
-لغو وجوه ورودي بيمارستانهاي و مراكز بهداشت و درمان و همچنين
هزينه و شهرية تحصيلي و ديگر امكانات و سرويسهاي عمومي براي
كودكان.
-حمايت قانوني از سرپرستي توسط مادر و يا پدر بطور يكسان به
هنگام جدائي.
-بيجه و خفاش شب محصول بي توجهي جامعه به نيازهاي انساني
آنهاست. جامعه و مسئولين آن بايد با توجه به اين نيازها از
كشيده شدن به اين ورطه؛ “همين امروز” جلوگيري كند.
-ما خواستار اجراي فوري و دقيق مفاد پيمان نامه جهاني حقوق
كودك و ديگر مصوبات بينالمللي براي حمايت از حقوق كودكان
بويژه كودكان كار و خيابان هستيم.
دستان همه شما
NGO
ها و تك تك انسانهايي كه در اقشار و طبقات مختلف با انواع
تشكلها كه از تبعيضات در رنجاند را ميفشاريم و همياريتان را
براي احقاق اين حقوق خواستاريم.
14 مهر ماه 85
جمعيت دفاع از جهاني شايسته كودكان
صندوق پستي 371-18735
تلفن: 33390391
بازگشت
به فهرست
بيانيه روز
جهاني كودك
من
كودكم، كودك كار، كودك زاده شده در خانواده كارگري و خود
كارگرم. كودك خيابانم، بافته شده از رنج ومحروميت. پا به اين
جهان گذاشتم و اين دست من نبود و از هنگامي كه توانستم خود را
و دنيايي را كه شما بزرگسالان ساختهايد، بشناسم، فهميدم همان
قدر كه پدرم پول دارد ميتوانم از شادي و امكانات زندگي
برخوردار باشم و كيف پول پدر تهي است، پس زندگيم تهي است، اگر
پدر پول داشته باشد ميتوانم به مدرسه بروم. وقت بيماري به
اندازة پول او ميتوانم درمان شوم و اگر نداشته باشد حتي از
بيماريهاي قابل علاج ميميرم. به اندازة پول او ميتوانم
بپوشم، تغذيه شوم و بازي كنم پس به جبران تهيدستي خانواده به
بازار كار كشيده شدم. تا در كارگاه و خيابانها حق حياتم را
بجويم. اما زندگيم تاوان زنده ماندن خود و خانوادهام ميشود.
من در ميان رنج و تحقير و تبعيض دنياي بزرگسالان بزرگ ميشوم.
و بيانكه جرمي مرتكب شده باشم هر روز مكافات ميكشم. ميبينم
چطور بعضي از بچهها با لباسهاي قشنگ و چهرههاي شاداب از
تغذيههاي مناسب به مدرسههاي خوب ميروند چرا كه پدر آنها پول
دارد. در جنگهاي شما بزرگسالان كه نميدانم چه ربطي به من
دارد كشته ميشوم گاه حتي قبل از به دنيا آمدن در شكم مادرم
اثرات بمبهاي شيمياييتان هستي مرا ميسوزاند و يا هنگام بازي
پايم روي مين ميرود و قبل از اينكه كنجكاويم در مورد آن برطرف
شود براي هميشه خاموش و يا ناقص ميشوم يا پدر و مادرم را در
اين جنگها از دست ميدهم و اين ديگر به معني بدبختي و تنهايي
غير قابل تصوري است كه زندگيم را تباه ميكند وقتي هم كه پدر
به دنبال جان پناهي ما را به كشوري ديگر ميبرد آدمهايي غير
قانوني تلقي ميشويم و هر آن خطر دستگيري و اخراج تهديدمان
ميكند.
در اين شرايط مدرسه رفتن آرزويي دست نيافتني مينمايد خيلي از
ماها به دليل نداشتن بهداشت و نزدن واكسنهاي لازم فلج ميشويم
و اين ديگر اوج بدبختي ماست به همراه همة اينها در زندگي كودك
انگاشته
نميشويم،
كتك ميخوريم، تحت فشار قرار ميگيريم، تحقير ميشويم حتي پدر
و مادرمان نيز نيازها و حقوقمان را نميفهمند مورد آزار قرار
ميگيريم و روحمان سركوب ميشود و شادي از زندگيمان ميگريزد
آري اين سرگذشت ما كودكان كار و خيابان در دنياي شما
بزرگترهاست دنيايي كه ما در ساختن آن هيچ نقشي نداشتهايم. ولي
ما آرزو داريم و از شما ميخواهيم ديگر چنين نباشد. ما
ميخواهيم كه كودك از هر نژاد و مذهب و مليت غير قانوني نباشد
و حق زندگي كردن داشته باشد ما ميخواهيم همهي ما كودكان بدون
توجه به اينكه پدرمان پول دار است يا بيكار يا مهاجر از حق
تحصيل يا تغذيه، بهداشت و بازي و شادي محروم نشويم. ما
ميخواهيم مورد حمايت قانون و جامعه قرار داشتم باشيم و ديگر
تحقير نشويم. زور نشنويم. آزار نبينيم و مورد احترام باشيم. ما
ميخواهيم هيچ كودكي بخاطر نياز مجبور به كاركردن نشود و
بتواند به بازي و شادي و تحصيل بپردازد. روز جهاني كودك بر همه
شما مبارك باد.
14 مهر ماه 85
جمعيت دفاع از جهاني شايسته كودكان
صندوق پستي 371-18735
تلفن: 33390391
بازگشت
به فهرست
دنياي وارونه و قطعـنـامه روز جهاني كودك (8 اكتبر)
۱۶ مهر روز جهاني كودك را در حالي برگزار ميكنيم كه فرياد
دادخواهي حداقل۲۶۰ميليون كودك كار از سراسر
جهان؛ عليه بيحقوقي و استثمار بگوش ميرسد.
در جهاني كه مرز، آب، خاك و گاه مليت و نژاد و مذهب، دستآويز
جنگها و نسل كشيهاي ميليوني است واز اين ميان؛ بيخانماني،
گرسنگي، بيماري و مرگ نصيب ميليونها انسان بيدفاع و بويژه
كودكان ميشود و از ديگر سو، سودهاي كلان چند ميليارد دلاري
نصيب دولتها و صاحبان شركتهاي چند مليتي توليد سلاحهاي كشتار
جمعي و مرگبار؛ و اينهمه با نام دفاع از دموكراسي، تمدن و يا
موازين ملّي، مذهبي، نژادي و... صورت ميگيرد.
اين دنيا وارونه است؛
زيرا با وجود گرسنگي و نياز بيش ازهشتاد وپنج درصد
مردم؛ عمدهي كارخانجات در كشورهاي سوپرصنعتي، با كمتر از
سي درصد ظرفيت خود توليد ميكنند و با بحران مازاد توليد
روبرو هستند و از سوي ديگر ميلياردها انسان توان خريد آنها را
ندارند.
اين دنيا وارونه است؛
زيرا اين دنياي ۷ ميليارد نفري، پر از كالا و ثروتي است
كه حاصل كار و تلاش تقريبا" نود وپنج درصد از
انسانهاست. امّا تنها كمتر از پنج درصد اين جمعيت، مالك
بيش ازنود درصد اين ثروتاند كه نقش مؤثر و جدّيي در
توليد آن ندارند.
با وجود رشد و پيشرفت علوم و تكنولوژي، بويژه در زمينههاي
پزشكي و بيوتكنولوژي، كماكان بسياري از كودكان جهان از
كمبود ويتامينها و داروهاي ابتدائي دچار بيماريهاي لاعلاج و
سرانجام مرگ ميشوند.
فاجعه
همچنان ادامه دارد...
-
تعداد كودكان جهان كه در فقر بسر ميبرند: يك ميليارد
نفر( يعني ۱ نفر از هر ۲ كودك)
-
تعداد كودكان جهان كه بدون مسكن مناسب هستند: ششصد وچهل
ميليون نفر ( يعني ۱ نفر از هر ۳ كودك)
-
تعداد كودكان جهان كه از خدمات بهداشتي محرومند: دويست وهفتاد
ميليون نفر ( يعني ۱ نفر از هر ۷ كودك)
-
تعداد كودكان جهان كه بدليل عدم دسترسي به آب سالم ميميرند:
يك ميليون و چهارصد هزار نفر( يعني ۱ نفر از هر تقريبا"۱۰۰۰
كودك)
در نتيجه تقريبا" در هر ثانيه يك كودك در جهان ميميرد.
در حالي كه همه موارد فوق، با هزينهاي بسياراندك قابل
پيشگيري است. به اين فجايع بايد پايان داد.
"اين دنياي
وارونه را بايد تغيير داد".
اين حكم بشر آزاديخواه، انساندوست و سازش ناپذير است كه در همه
عرصهها؛ عليه مصائب روبه ازدياد،عليه استثمار، بردگي، تبعيض،
جنگ، سلطه بي حقوقي و ... پا به ميدان گذاشته و با وجود
ضربههايي كه متحمل ميگردد، در ايجاد تشكل و صفوف اعتراضي،
مصرّانه بر خواستههايش پاي ميفشارد.
ما اعتقاد داريم، با وجود رشد و پيشرفت نجومي علوم، تكنولوژي و
صنايع، نه تنها همين امروز و با همين امكانات ميتوان و
ميبايست كار كودكان را محو كرد؛ بلكه ميتوان به درد و
رنج تمامي بشريت پايان داد.
* * *
"جمعيت دفاع"،
بنابر تجربيات حاصل از ارتباط با كودكان كار و شناخت آسيبهاي
ناشي از كار بر آنان و همچنين نبود قوانين اجرائي با پشتوانه
و روشن حمايتي كودك مدار، بندهاي زير را به عنوان خواستههاي
حداقل خويش اعلام و از تمامي دوستداران و مدافعين كودكان و
بويژه كودكان كار و خيابان دعوت مينمايد، به هر طريق ممكن ما
را در اين مهم ياري نمايند:
1 - تقدم حقوق كودك برهرگونه مصلحت اقتصادي، سياسي و
اجتماعي.
2- نگاه احترام آميز جامعه به كودكان كار و خيابان به عنوان
انساني كه حقوقش مورد تعرض قرار گرفته؛ ميبايد اساس تعاريف
دولت و جامعه قرار بگيرد و تمامي نگرش ها و تعاريفي كه به هر
طريقي آنان را عوامل قاچاقچيان، فروشندگان مواد مخدر و
باندهاي فحشا و ولگرد معرفي مينمايد بايد تغيير كند.
3- دوران كودكي مهمترين زمان براي شكل گيري وتكوين شخصيت كودك
ميباشد. از اين منظر كودكان كار و خيابان مورد تهديد
ميباشند. لذا مسئولين موظفند بدون فوت وقت حمايتهاي مقتضي را
در دستور كار خود قراردهند تا كودكي آنها سوخته نشود.
4- آموزش اجباري و رايگان، حق همهء كودكان است. تأمين امكانات
آن ميبايست توسط دولت فراهم گردد.
5- در سال گذشته دهها مدرسه خودجوش، ويژه بچههاي كار، مهاجر
و بدون شناسنامه، توسط سازمانها و نهادهاي دولتي، بدون هيچ
دليلي به تعطيلي كشانده و هزاران كودك كه با توان مالي خودشان
تحصيل ميكردند را از اين حق محروم نمودند.
لذا ما خواستار دادن مجوز و باز گشائي اين مدارس و در اختيار
گذاشتن تسهيلات لازمه بدون فوت وقت از دولت ميباشيم.
6- تأمين اجتماعي كودك و پرداخت بيمه بيكاري بدون قيد و شرط
به خانواده او يك شرط عملي مهم براي لغو كار كودكان است.
7 - در سالهاي تحصيلي گذشته(بر طبق اظهارات مسئولين وزارت
آموزش وپرورش در دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي) هر ساله بيش از
سه ميليون كودك به دلايل مختلف از تحصيل باز مانده و محروم
ميشوند، كه اين يكي از عوامل گسيل به بازار كار و آسيب پذيري
آنان ميشود.
8- از آنجا كه آسيبهاي جسمي و روحي ناشي از كار تا آخر عمر
كودك ماندگار است و در حقيقت كار فرصت كودكي را از آنان سلب
ميكند؛ ما خواستار حذف همه اشكال كار كودكان هستيم.
9- ممنوعيت و اعلام جرم عليه تمامي اشكال شكنجه و آزار
كودكان، به هر شكل و بهانه ( تنبيه، تربيت، سوءاستفادههاي
مختلف و...) ؛ توسط هر شخص و ارائه راهكارهاي حقوقي و اجتماعي
جهت مقابله با آن.
10- جمع آوري گروهي كودكان كار در خيابان نه تنها مشكلي از
آنان حل نميكند، بلكه خود آسيبهاي جديتري را به آنان وارد
ميكند. لذا ما خواستار توقف فوري اين شيوهها هستيم.
11- به منظور ايجاد مصونيت براي كودكان؛ ما خواستار در نظر
گرفتن بيمه و تأمين اجتماعي فراگير هستيم.
12- با وجود فراواني كودكان كار و خيابان و معدود بودن
مكانهاي دولتي كه مورد اعتماد كودكان باشند. لذا ماخواهان
ايجاد تسهيلات قانوني و مالي از طرف مسئولين براي تأسيس
مكانهاي ثابت و قابل دسترس براي كودكان از طرف
NGO
ها ميباشيم. ما خواهان پيگيري مسئولين و بازگرداندن آنها به
چرخهي تحصيل ميباشيم.
13- كودكان مهاجر بويژه مهاجرين جنگي جدا از مليت، نژاد، مذهب
و ... بخصوص كودكان افغاني و عراقي در ايران، بايستي از تمامي
امكانات رايج در كشور بدون هيچ قيد و شرطي برخوردار گردند.
14- از آنجائي كه دولت جمهوري اسلامي ايران از امضاءكنندگان
پيمان نامه جهاني حقوق كودك است، از اينرو تبليغ، ترويج و
آموزش اين حقوق از وظايف و تعهدات دولت و دستگاههاي ذيربط و
رسانههاي گروهي(راديو، تلويزيون و مطبوعات) و آموزش و پرورش
ميباشد. ما خواهان اجراي فوري اين اقدامات هستيم.
15- لغو وجوه ورودي بيمارستانها و مراكز بهداشت و درمان و
همچنين هزينه و شهريه تحصيلي و ديگر امكانات و سرويسهاي عمومي
براي كودكان.
16 - حمايت قانوني از سرپرستي توسط مادر و يا پدر بطور يكسان
به هنگام جدائي.
17 - بيجه و خفاش شب محصول بي توجهي جامعه به نيازهاي انساني
آنهاست. جامعه و مسئولين آن بايد با توجه باين نيازها از
كشيده شدن به اين ورطه؛ "همين امروز" جلوگيري كند.
18
- ما خواستار اجراي فوري و دقيق مفاد پيمان نامه جهاني حقوق
كودك و ديگر مصوبات بينالمللي براي حمايت از حقوق كودكان
بويژه كودكان كار و خيابان هستيم.
دستان همه شما
NGOها
و تك تك انسانهايي كه در اقشار و طبقات مختلف با انواع تشكلها
كه از تبعيضات در رنجاند را ميفشاريم و همياريتان را براي
احقاق اين حقوق خواستاريم.
جمعيت دفاع از كودكان كار و خيابان
۱۴ مهرماه ۸۵
*
منابع آمار ذكر شده؛ انتشارات يونيسف با عنوان " گزارش وضعيت
كودكان جهان" بويژه گزارش سال ۲۰۰۶ ميباشد.
بازگشت
به فهرست
|
Espace Europe/International
Tel : (33-1) 48 18 84 77
Fax : (33-1) 48 18 84 43
Email :
europinter@cgt.fr
س ژ ت
بخش اروپا / مديترانه
|
Montreuil, le 11 octobre 2006
Monsieur le Ministre
Ministère des affaires étrangères
37, quai d’Orsay
75700 PARIS
مونتروي – 11 اکتبر 2006
وزير امور خارجه
وزارت امور خارجه
پاريس
|
Monsieur le Ministre,
Permettez-moi, au nom de la CGT, de vous faire part de nos
préoccupations concernant la situation des militants
syndicaux en Iran plus particulièrement la situation de
Monsieur Mansour Ossanlu, Président du Syndicat des
Travailleurs de la Régie des Bus de Téhéran.
جناب وزير
اجازه بدهيد، به نام س ژ ت، نگراني هاي خود را پيرامون وضعيت
فعالان سنديکايي در ايران و بخصوص موقعيت منصور اسانلو، مسول
سنديکاي کارگران شرکت واحد اتوبوسراني تهران، با شما درميان
بگذارم.
Non seulement celui-ci a été emprisonné près de 9 mois pour
activités syndicales mais depuis sa libération, il est
victime ainsi que sa famille, d’actes répétés de
harcèlement.
نه تنها اين فرد به مدت 9 ماه در حبس بسر برده است، بلکه از
زمان آزاديش وي و خانواده اش تحت فشارهاي مستمر قرار گرفته
اند.
Cette campagne d’intimidation qui vise son entourage et ses
collègues syndicaux a, entre autres, pour conséquence de
détériorer son état de santé déjà préoccupant lors de sa
sortie de prison.
اين اقدامات تهديد آميز که او، اطرافيان و نيز همکاران
سنديکايي وي را شامل مي شود در کنار ساير نتايج سبب وخامت
وضعيت سلامتي وي شده که از همان زمان خروج او از زندان نگراني
هاي را برانگيخته بود.
Aussi, devant ces atteintes répétées aux droits de l’homme,
nous vous demandons, Monsieur le Ministre, d’utiliser de
votre autorité, lors de vos rencontres avec les autorités
iraniennes, pour que celles-ci respectent les conventions de
l’OIT concernant les libertés syndicales.
به همين دليل به خاطر نقض مکرر حقوق بشر ما از شما، جناب وزير،
مي خواهيم که به هنگام ديدار با مقامات ايراني از موقعيت خويش
بهره برده و به آنها ياد آور شويد که کنوانسيون هاي سازمان
جهاني کار را که به آزادي هاي سنديکايي مربوط مي شود رعايت
کنند.
Nous souhaiterions également que vous fassiez pression pour
que cesse cette scandaleuse répression contre les militants
syndicaux et que leurs droits à s’organiser librement soient
reconnus.
ما همچنين آرزومنديم که شما فشارهاي لازم را وارد آوريد تا
سرکوب مفتضحانه بر عليه فعالان سنديکايي متوقف شود و حق تشکل
يابي آزاد آنها به رسميت شناخته شود.
Dans l’espoir d’un accueil favorable à notre requête,
Nous vous prions d’agréer, Monsieur le Ministre,
l’expression de notre haute considération.
آقاي وزير با آرزوي استقبال مثبت شما از درخواست ما خواهشمنديم
مراتب احترامات ما را بپذيريد.
Jean François Courbe
Responsable des activités euroméditerranéennes.
جان فرانسوا کوربه
مسول فعاليت هاي اروپا و مديترانه
آقاي محمود احمدي نژاد
دفتر رياست جمهوري
جمهوري اسلامي ايران
تهران، خيابان فلسطين، تقاطع آذربايجان
فاکس 0098216495880
تاريخ 6 اکتبر 2006-10-12
بازگشت به فهرست
آقاي رئيس جمهور
آزار
و اذيت مداوم در
موضوع پرونده سقز
من به نمايندگي از سوي کنفدراسيون بين المللي اتحاديه هاي
کارگري آزاد
ICFTU
که نماينده بيش از 155 ميليون کارگر، در سرتاسر 241 کشور و
سرزميني است که بدان وابسته هستند، اين اعتراض نامه را عليه
دادگاه انقلاب شهر سقز که قرار است در تاريخ 16 و 18 اکتبر
براي آقايان محمود صالحي و جلال حسيني که به اتهامات جعلي متهم
شده ولي در واقع، در در سازماندهي جشن روز کارگر در اول ماه مه
2004 شرکت داشته اند، مي نويسم.
در ماه مارس 2005، محمود صالحي از سوي دادگاه انقلاب سقز به 5
سال و جلال حسيني به 3 سال زندان محکوم گرديند؛ سه نفر ديگر از
بازداشت شدگان به دوسال زندان محکوم شده بودند که دو نفرشان
آزاد شدند. محکوم شدگان و وکلايشان به راي دادگاه اعتراض
کردند. آن پرونده سپس به بخش هفت دادگاه فرجام استان کردستان
فرستاده شد که در مارس 2006 به داداگاه انقلاب سقز ارجاع داده
شد. بعد از بازنگري پرونده در آوريل 2006، دادگاه انقلاب سقز،
کارگران را بارديگر به خاطر انجام جرم عليه امنيت داخلي کشور
به محاکمه کشاند. محمود صالحي و جلال حسيني دوباره بايد در
برابر دادگاه در تاريخ 16 و
18 اکتبر حضور بيابند.
آقاي رئيس جمهور، سازماندهي مراسم جشن روز کارگر تحت هيچ
شرايطي نبايد به عنوان يک جرمي شناخته شود که چندين سال
مجازات حبس را برايش در نظر بگيرند. از آن جا که آنان فقط به
حقوق مشروع خود که در سازمان بين المللي کار (ILO)
و کنوانسيون 87 و 98 محفوظ است عمل مي کردند، از شما درخواست
مي کنم که از مقام عالي خود استفاده کنيد و تضمين کنيد تا
بلافاصله آزارو اذيت محمود صالحي و جلال حسيني متوقف شود.
امضاء: دبير کل
ترجمه و تکثير از اتحاد بين المللي در حمايت از کارگران در
ايران
InternationalAlliance (IASWI),
Box1164,StationQ,Toronto, Ontario
M4T 2P4 Canada
info@workers-iran.org
alliance@workers-iran.org
بازگشت به فهرست
پيش بسوي ايجاد تشكلهاي آزاد سراسري كارگري
« بيکار»
سپيده صبح
کودکانم در خواب
با هزارو يک
انديشه در ذهن
به اميد يافتن کار
با مرور « نان
،عروسک و کيف و مدرسه»
و با تکرار حرف صاحبخانه
قدم به خيابان
گذاشتم
در
خيابان بوي نان بود و
دستان پر همسايه
با لبخند پرسيدم
خوب ، پس کار پيدا کردي
همسايه با پوز
خندي
آرام
و تلخ
زمزمه کنان گفت :
چقدر دلت خوش است
گفت و
از من دور شد
صدايش زدم ، پس چه
صدايش ، که انگار
زمزمه باد بود
و از دور دست مي آمد
گفت: کليه فروختم
نسترن
آقائی
بازگشت به فهرست |